خاطرات

 در محیط محدود و بسته زندان که برنامه هایی یکنواخت و تکراری داشت، کمتر چیز تازه و متنوعی به چشم می خورد و مشکلات اسفبار بسیاری را در خود نهفته داشت که قلم از بیان آن شرم دارد و زبان از عمق...
 ضابط احمد، افسری کوتاه قد و خپل و بداخلاق بود. قیافه‌اش مثل ژاپنی‌ها بود. موقع عصبانیت، قیافه‌اش خیلی زشت می‌شد. به خاطر همین هم، هر وقت می‌آمد برای آمارگیری، بچه‌ها یواشکی بِهِش می‌خندیدند...
 یک روز وقتی حاج آقا ابوترابی به من رسید  گفت «ویژگی مادر این است که هیچ وقت از بچه‌اش رنجیده نمی‌شود. هر چند بچه برخورد خوبی با مادرش نداشته باشد. روحانیون آزاده در اردوگاه‌ها، باید...
 چند روز مانده به تبادل اسرا، کریم که از نگهبان‌های اردوگاه بود و رفتار خشنی با اسرا داشت پیش من که از بقیه بزرگتر بودم آمد و گریه کرد. بعد رو به من کرد و گفت «من توبه کرده‌ام و از رفتارم در...
 آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده محمدعلی زردبانی است:در تاریخ اسارت ما سربازان جلاد و قسی القلبی بودند که باید پرونده هر کدام را جداگانه باز کرد ! شخصی بود به نام نایب ضابط...
 سال ۶۹ در حالی آغاز می شد که سیاست کنترل اردوگاه تغیرات چشمگیری کرده و در مقابل، رفتار اسرا نیز دستخوش دگرگونی هایی بود.مقدم ضیاء که از همان روز اول خود را یک نظامی تمام عیار معرفی کرده...
 صدایی از ما میان لب هایش خارج کرد و پاهایش را کش داد: «هنوز هم باورت نشده؟ بندهءخدا،بیشتر از ده هزار اسیر تو این پادگان بوده که الان بجز تو، هیچ کدوم شون نیستن. مگه می شه یه روزه سر همه رو...
 درشب عملیات کربلای ۴  قراربودلشکر ۵ نصراز ۳ محورواردعمل شود . ومحورهابنام شهیدنجفی . شهیدتوکلی . وشهیدبنفشه بود. که هرمحورشامل یک کروهان خط شکن غواص داشت که شامل بچه های ا . ط ‌ ع بود...
 سربازان و مزدوران بعثی که از بالا بودن روحیه ی معنوی اسرا به تنگ آمده بودند ، مشاهده  می کردند که هر چه فشار و شکنجه و آزار آنان بیشتر می شد مقاومت و ایستادگی بچه ها هم شدیدتر می شد ....
 خاطرات دوران اسارت درماه مبارک رمضان  دربیمارستان الرشیدبغدادافسرعراقی بنام دکتر حمید عبدالازهرابودکه اورا ابوهاجر هم صدا می زدند دکترحمید مرد مؤمنی بود.دکترحمید شبهای قدرماه مبارک...

صفحات