خاطرات

هیچ موقع فراموش نمی‌کنم اضطراب آن لحظات را. از طرف صلیب می‌آمدند، پاکت حاوی اطلاعات شهدا را می‌گذاشتند روی میز و می‌رفتند. بعد از گشودن پاكت‌ها در اتاق من قیامتی به پا می‌شد. اول نگاه می‌کردیم که از...
يك مرتبه بعد از كلي بي‌خبري به صورت غيرمنتظره اسامي تعداد زيادي مفقود به اضافه كارت‌هاي اسارت و نامه‌هايشان به اداره رسيد. ما براي اينكه بتوانيم هر چه سريع‌تر اين خبر را به خانواده‌هايشان برسانيم و...
یادم هست یک بار یک نامه از طرف اسیری به نام جعفرقلی جعفری از اردوگاه عنبر ( الانبار، کمپ۸)به دستمان رسید که در نهایت جرئت و بدون هیچ اقدام امنیتی نوشته شده بود. او فقط در ابتدای نامه آیه «وجعلنا»[۱]...
پیرمردی حدود پنجاه، شصت ساله از روستاهای اطراف ورامین سراسیمه وارد اتاق من شد و شروع کرد به داد و فریاد کردن. هم‌زمان با این کار نیز مرتب سرش را محکم به دیوار اتاق می‌کوبید! شدت ضربه‌ای که می‌زد به...
در همان روزهای ابتدای کار، یک روز خانمی وارد اتاق کار من شد که البته بعدها فهمیدم خانم دکتر کاکرودی است. شوهر او پزشک نیروی دریایی ارتش بود كه در ناوچه پیکان مفقود شده و هیچ خبری از او نبود. این خانم...
  علی اصغر افضلی، آزاده سرافراز ابرکوهی که حدود ۱۰ سال از عمر خود را در این اردوگاه ها سپری کرده است .به بازگویی گوشه هایی از خاطرات خود از برپایی مراسم دهه فجر در بین اسرای ایرانی...
 مظفر رحمت‌آبادی آزاده‌ای از دیار سید جمال اسدابادی که در ۲۷ اردیبهشت سال ۶۵ به اسارت نیروهای عراقی درآمد و بیش از ۵ سال و چندماه زجرها و شکنجه‌های دوران اسارت را متحمل شد. رحمت...
 به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان ، درست در شب ۱۲ بهمن ماه بود بچه های تبلیغات مشغول نصـب پارچه ها و كاغذهایی در مورد دهة فجر بودند . نماز و غذا تمام شده بود و هنگام قدم زدن بود...
بحث محرم در عراق و عزاداری ها در همه اردوگاه محل درگیری بین اسرا و نظامیان عراقی بود.امرالله صدقی ماجرای محرم در رمادیه دو (بین القفصین)را به این شکل توضیح داد:«افسر عراقی در واکنش به...
 صبح روز ۲۸ مرداد ماه عراقی ها در آسایشگاه ما را گشودند و ما وارد حیاط اردوگاه شدیم . اولین خبری كه شنیده شد بسیار عجیب و حیرت آور بود . شوك عجیبی بر ما وارد شد . عراقی ها می گفتند كه : «...

صفحات