جنایت های ضابط خلیل

 

آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده محمدعلی زردبانی است:

در تاریخ اسارت ما سربازان جلاد و قسی القلبی بودند که باید پرونده هر کدام را جداگانه باز کرد ! شخصی بود به نام نایب ضابط خلیل که با وجود این که درجه استوار یکمی داشت، با خباثت خاص خودش تمام امور اردوگاه را در دست گرفته بود.

باهوش شیطانی خودش سعی می کرد از همه چیز اردوگاه سر در بیاورد و جاسوس پروری کند؛ بعضی اسرا را به مقر خود می برد و با وعده و وعید و یا ترساندن مجبور می کرد، تا خبر از اردوگاه برایش ببرند.

اسارت

آمار گرفتن را خیلی طول می داد و عبورش از کنار صف بچه ها، همه را رنج می داد. او از هر طریقی سعی داشت بچه ها را اذیت کند. بچه های زیادی را به زندان انداخت و شکنجه کرد و طوری وانمود کرد که شکنجه جزو تنبیه فرد است!

تفتیش زیادی می کرد و سربازی های عراقی برده های حلقه به گوشش بودند . وقتی فهمید که یک رادیو در اردوگاه هست، افراد را بازجویی کرد، باغچه را کند، دیوارها و سوراخ هایی که با سیمان تعمیر کرده بودیم را خراب کرد، سطل ادرار و اسهال بچه ها را گشت و افراد زیادی را شکنجه کرد و کتک زد .

بچه ها رادیو را در کوره یک آبگرمکن مخفی گرده بودند، همه وسایل سوختنی را برداشته آن را برداشته و رادیو را در آن جاسازی کرده بودند. یک روز که مسئول آبگرم کن ها می خواست چند نفر را به حمام بفرستد، از آبگرمکن های ناقص دیگر وسایلی برداشت و به آبگرمکنی که رادیو در آن مخفی بود ولی او نمی دانست وصل کرد، کمی نفت در آن ریخت و کوره را روشن کرد به همین ترتیب رادیو سوخت و ما را از شنیدن اخبار ایران محروم کرد !

 

اضافه کردن دیدگاه جدید