خجالت دادن سرباز عراقی

توي محوطة اردوگاه نشسته بود. داشت با چند نفر از بچه‌ها صحبت مي‌كرد. سرباز عراقي سر رسيد. ديدم حاج‌آقا بلند شد و بِهِش سلام کرد. سرباز رفت و دوباره برگشت. باز حاج‌آقا جلوي پاش بلند شد. توي مدت كوتاهي، سرباز شش‌بار ‌رفت و دوباره برگشت. هر بار هم، حاج‌آقا به احترامش بلند مي‌شد. بار آخر، آمد جلوي حا‌ج‌آقا ايستاد. در حالي كه صورتش از خجالت سرخ شده بود، گفت «من رو ببخشيد. مي‌خواستم اذيتتون كنم. شما با رفتارتون شرمنده‌م كردي».        

دیدگاه ها

واقعا با رفتادهای درست و سنجیده و اخلاق خوب میتوان دلهای زیادی را بدست آورد

اضافه کردن دیدگاه جدید