امروز : سه شنبه, 11. شهریور 1393
مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

" دوسین به جای هفت سین نوروز "

تاریخ انتشار خبر : دوشنبه, 27 دی 1389 ساعت 19:18
نوشته شده توسط : Esfehan   

در اردوگاه صحبت بر سر نحوۀ برگزاری جشن عید نوروز بود و ما دراولین نوروز اسارت به علت کمبود جا و موانع و مشکلاتی که از جانب عراقیها ایجاد می‏شد، نتوانستیم کاری انجام دهیم. در فضایی کوچک صد و هشتاد و پنج اسیر زندگی می‏کردیم و از این رو به اجبار برای خوابیدن و نشستن همیشه بایستی بیست نفر سر پا می‏ایستادند.
در دومین نوروز دوران اسارت، از زمان تحویل سال به وسیلۀ تقویم مطلع شدیم. آن سال به ما بن داده بودند که با آن شکر خریدیم و با آرد نان، حلوا درست کردیم و به خودمان رسیدیم. آن سال عید، هفت سین مختصری چیدیم. به یاد دارم برادرانی که برای بیگاری به بیرون از اردوگاه رفته بودند، از درخت سنجد آن حوالی مقداری سنجد چیدند و آوردند و ما بر سر سفرۀ هفت سین علاوه بر سمون (نان ماشینی عربی) سنجد هم گذاشتیم. ضمناً آن روز دو برادر را که با هم قهر بودند آشتی دادیم.
و اما یکی از خاطرات تلخ دوران اسارتم در همان روز رقم خورد، چرا که یک سرباز عراقی به نام «معجون» به بهانه‏ای واهی چنان به صورتم سیلی زد که گوشم دچار خونریزی و پارگی پرده شد. وقتی به بهداری رفتم، گفتند: تو سومین نفری هستی که توسط معجون در این چند روز عید پردۀ گوشت پاره شده است!
در آخرین نوروز اسارت، یعنی سال 69، نیروهای عراقی قبل از سال تحویل همۀ ما را جمع کردند و گفتند هیچ کس حق رفتن به آسایشگاههای دیگر را ندارد و فقط باید در آسایشگاههای خودتان بمانید. و با قرائت یک تبصره متذکّر شدند که متخلّفان از این قانون به اشدّ مجازات تنبیه می‏شوند.
در آن سال در اردوگاه ما سه هزار و هشتصد اسیر بسر می‏بردند. وقتی سال تحویل شد، با توجه به تدابیر شدید امنیتی در اردوگاه، چند نفر از اسرا مخفیانه به آسایشگاهی دیگر رفتند، ولی عراقیها متوجه شدند و طبق قانونی که در اردوگاه به اجرا گذاشته بودند، همۀ لباسهای برادران را از تنشان بیرون آوردند و شروع به شکنجۀ آنها کردند. اسرا را در خاک و گل و فاضلاب می‏غلتاندند و با کابل و شلاّق می‏زدند و بقیۀ اسرا را هم وادار می‏کردند تا نظاره‏گر آن صحنه باشند. در همان روز من هم در محل انجام آن صحنۀ ناجوانمردانه و فجیع حضور داشتم که یکی از سربازان عراقی با کابل به جان من افتاد و بر سر و صورتم ضرباتی زد که آثار آن هنور بر صورتم باقی است.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید