امروز : شنبه, 30. فروردین 1393
مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

" گزارشی از اردوگاه موصل چهار "

تاریخ انتشار خبر : یکشنبه, 19 دی 1389 ساعت 09:27
نوشته شده توسط : مدیریت   

ستونهاي بتوني استوانه اي شكل عمودي ، تمامي بار سقفها، پله ها و... را بر دوش داشتند. اردوگاه تقريباً بيست سالن داشت كه از همه استفاده نمي شد. هر كدام از سالنها هم دوازده پنجره و دودر ورودي بزرگ داشتند.

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان، اردوگاه موصل تقريباً در ناحيه ي غربي و فاصله 25 كيلومتري موصل قرار داشت. موصل، مركز استان نينوا است. اين شهر را « ذوربيعين» يا شهر دوبهاره مي نامند.
اردگاه شماره ي چهار يا موصل، در يك محدوده ي نظامي با طرح و تركيبي نظامي به سبك شرقي، بسيتر خشك و بي روح و داراي استحكامات قوي بود. اضلاع اردوگاه مستطيل شكل موصل رادو رديف ساختمان تشكيل مي داد. ارتفاع زياد ساختمانها، ما را از جهان خارج جدا ساخته بود. تنها آسمانآ با آسمان ديگر جاها يكي بود.
طول ضلع داخلي اردوگاه ، بيش از 350 و عرض آن حدود 85 متر بود. ساختمان هاي اردوگاه از سنگ و سيمان و با طر احي محكمي ساخته شده بودند.
ستونهاي بتوني استوانه اي شكل عمودي ، تمامي بار سقفها، پله ها و... را بر دوش داشتند. اردوگاه تقريباً بيست سالن داشت كه از همه استفاده نمي شد. هر كدام از سالنها هم دوازده پنجره و دودر ورودي بزرگ داشتند.
تعداد دستشويي هاي اردوگاه در طبقه ي پايين ، 64 تا بود كه عموماً غير قابل اتسفاده و حتي بسته و قفل بودند. اب لوله كشي اردوگاه قابل شرف نبود و عبارت رنگ و رو رفته ي « غير صالح للشرت»
و عباراتي ديگر در كنار شيرها خوانده مي شد. اين نشان مي داد كه پيش از ورود ما، اينجا سرباز خانه بوده است. شعارهاي سياسي نوشته بر ديوارهاي اردوگاه حالي از آن بود كه در زمان حيات و حاكميت « احمد حسن البكر» ساخته شده است. تمامي ساختمان ها از سيمان سفيد بودند. محوطه ي خالي پادگان درخت كاري شده و درختان سيب و گلابي و انجيرو سپيدار، فضا و حال و هواي اردوگاه را از خشكي و بي روحي به در آورده بود، ولي افسوس كه عمر اين درختان در شبانگاه اول شواّل سال1361 به سر آمد و با آمدن ما، تمامي آنها را به خاطر مسايل امنيتي به خاك انداختند.
يك خيابان يا راهروي اصلي ، اردوگاه را به دو نيم كرده بود و دو راهروي ديگر هم اردوگاه را به چهار قسمت مساوي قسمت مي كرد. در اين طول و عرض، 1946 اسير بي گناه زندگي مي كردند. وزمين فوتبال، واليبال، ميز پينگ پنگ، باغچه ي سبزي كاري، فضاي قدم زدن. آفتاب گرفتن و پتو و لباس پهن كردن هم در همين گنجانده شده بود. اين ديناي آزاد ما بود كه هفت ساعت از بيست و چهار ساعت شبانه روزمان را در آن مي گذرانديم و نفس مي كشيديم . وجو د يك يا دو چاله سرويس ، دو پاركينگ مسقّفو عبارتهاي چوم « اهي السائق» الماء»،« الزيت» و« البنزين» حاكي از اين بود كه اين پادگاه، پارك موتوري و محل سرويس داشته است. آب مشروبو آشاميدني اردوگاه، از دجله يا فرات و توسط تانكر تأمين مي شد. آب لوله كشي رسوبات زيادي داشت. قسمتهاي مختلف اردوگاه را آسايشگاههاي اسرا ، آشپزخانه زندان درمانگاه انبار كتابخانه و فروشگاه تشكيل مي داد.اسايشگاهه تعدادشان در اواخر دوره ي اسارت به بيست و چند تا رسيده بود و اشپزخانه فقط يك اتاق بزرك داشت. كتابخانه، انبار ارزاقو زندان هم هر كدام يك اتاق بودند. درمانگاه شامل دو اتاق به اضافه ي مطب دكتر عراقي بود . هر دوآيشگاه يك حمّام شش دوشه داشتند. شايد ذكر نام برخي از اردوگاههاي اسرا در عراق در پايان اين مطلب مناسب باشد: استان نينوا ( موصل : اردوگاههاي موصل 1234)
النبار (عنبر : ادوگاههاي شماره 1و2 عنب و اردوگاه بين القفصين )
اردوگاههاي رماديه، صلاح الدين، تكريت و چند اردوگاه ديگر كه اسراي ثبت نام نشده با وضع وحشتناكي در آن به سر مي بردند.
حفاظت فيزيكي
اردوگاه موصل چهار ، تنها يك در ورودي داشت. چهار برج ديده باني در چهار گوشه ي اردوگاه قرار داشتند ولي حدود هشت پست نگهباني در كيوسك هاي چوبي به رنگ سبز وسفيد و با علامت اختصاري «الف و ع » ا ز اردوگاه محافظت مي كرد. اوايل اسارت دشمن در حفاظت فيزيكي و استحكامات و ايجاد موانع اطراف اردوگاه قدري ضعيف بود ولي يك فرار موفق در سال 62 آنها را از خواب بيدار كرد از ان پس اطراف اردوگاه را يك جاده ي خاكي كشيدند كه نفربرهاي دشمن در بيشتر اوقات بر روي آن سرگرم گشت زني بودند. قبل از جاده، كانالي نسبتاً عميق، اردوگه را دور مي زد. علاوه بر اين دو، يك سري سيم خاردار توپي و حلقوي نيز به استحكامات اضافه كردند. گفته مي شد كه بلافاصله پس از ديواره ي اردوگاه، ميدان مين وجود دارد. تمامي پنجره هاي رو به بيرون آسايشگاهها كه قبلاً با يك لايه ورق آهن جوش داده شده بودند، با سنگ و سيمان بسته شدند. تنها دو هواكش در توالت هاي اردوگاه وجود داشت كه آنها را هم با سيمان مسدود كردند. چند هوا كش كوچك حمّام را هم با سنگ و سيمان بستند.
افرادي را كه براي مداوا به بيمارستان موصل منتقل مي كردند، با چشم و دست بسته مي بردند. آنها حتّي حق سر بالا كردن هم نداشتند. فشارهاي بعد از هر فرار به حدّي زياد بود كه افراد باور پيدا كردند كه فرار در اين موقعيت اشكال شرعي دارد. پيدا كردن نصف تيغ اره ي شكسته سبب شد كه تعداد ميله ها و نرده هاي پشت درو پنجره ها را اضافه كنند و در برابر هر لولاي در، يك زنجير كلفت به در و چار چوب در اسايشگاه ها جوش بدهند. امارگيري رسمي ، از دوبار به چهار بار افزايش يافت. بدين طريق، بيشتر از نصف ساعت آزاد باش كه در محوّطه بوديم ، تلف مي شد.
فرارها
فرار كردن از موصل چهار ، با استحكامات اطراف اردوگاه و سيم خاردارها و كانالها و پستهاي نگهباني و گشتيها تقريباً غير ممكن بود. البته اين در همه ي اردوگاهها يكسان نبود و در برخي جاها، استحكامات و تدابير امنيتي از موصل چهار ضعيف تر بود.
شايد اوّ لين فرار، فرار دو نفر از اردوگاه موصل يك قديم بود كه در عيد نوروز سال 62 انجام شد و ظاهراً موفّق بود. آن دو نفر به ايران رسيدند ؛ ولي فرار آنان، تبعات و عواقب خوبي براي ديگر اسرا نداشت. بعد از اين كار، بسياري از راههاي ورودي را با سيمان و بلوك بستند و بيماراني كه به بيمارستان شهر موصل
مي بردند، به زحمت افتادند. در انتقال بيمار نيز محدوديتهاي جديد اعمال شد. پنجره ي هواكشها و نورگيرهاي دستشويي ها را هم بستند كه تا اواخر اسارت بسته ماند و بسيار آزاردهنده بود. نرده هاي پشت پنجره ها را هم اضافه كردند. سيم خاردارهاي اطراف اردوگاه نيز دو چندان شد . به كار كانال كني و گشت زني و ايجاد پستهاي نگهباني هم بيشتر از قبل پرداختند.
به سبب همين اذّيت و آزارهاي بعد از فرار و افزايش محدوديتها، از آن پس فرار نه يك عمل شجاعانه و افتخار اميز كه، كاري مذموم ومحكوم به حساب مي آمد. رهبري اردوگاه حجت الاسلام ابوترابي نيز فرار را مذمّت كردند.
طرح و فكر فرار و آمادگي اسرا براي اين كار شنيده و ديده مي شد، ولي اين عمل در محدوده ي اردوگاه ما ممكي مشد. در بعضي اردوگاهها، فرارهاي نا موفّق يا نيمه موفّق صورت گرفت وهر چند كه شجاعت و شهامت آن دوستان قابل تحسين بود، ولي در مجموع چنگي به دل نزد.
در پي اقدام به فرار فردي به نام سالار، آمارگيري ها بسيار زياد شد. از آن پس، فرصت شش يا هفت ساعته ي آزاد باش بيشتر صرف آمار گيري مي شد و شانزده يا هفده ساعت بقيّه ي شبانه روز را در اتاق زنداني بوديم. گروهي از برادران به شوخي مي گفتند: « سالار، سالار، آممار روكردي چهار بار...»
در هر شبانه روز، چهار بار از اتاق اول تا اتاق آخر پنج نفر- پنج نفرمي شمردند و حساب مي كردند و جمع مي زدند، در حالي كه تعداد افراد، 1946 نفر يا كمي بيشتر يا كمتر بود. ماجراي فرار سالارو دو نفر از موصل يك و فرارهاي ناموفّق و نيمه موفّق ديگر ، مفصّل و از عهده ي اين كتاب خارج است.
قسمتهاي اردوگاه

زندان
زندان، يك اتاق 5*3 با يك در ورودي كوچك و بدون منفذ نور بود. در اواخر، ديوارهاي زندان را زيادهاي عاشورا ، امين اسّد، دعاي كميل، ندبه و آيات قرآن و اشعار عرفاني پوشانده بود. اين نوشته ها، زبان حال زندانياني بود كه ساعتها، روزها وحتّي ماه هايي از عمر خود را در انجا گذراند بودند.
قطرات به جا مانده ي خون اسراي زنداني بر سقف مرتفع زندان، با زبان بي زباني سخن مي گفت و از توّحش قرون وسطايي و حسد و كينه دشمن حكايتها داشت. اين قطرات خون، همراه با ضربات پي درپي كابل ، از پيكر نحيف اسرا به سقف پاشيده بود.
زندان در زندان، يا زندان در قفس، نواني بودكه اسرا به زندان اردوگاه داده بودند. زندان ، عقوبت و مجازات، عادّي ترين و ساده ترين جرايم – البتّه به زعم عراقيها- بود. همه چيز ممنوع بود. چيزهاي مجاز آزاد، انگشت شمار بودند و شرح ممنوعيتها و محروميتها، مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود.
قلم، قلمي كه خداي رحمان بدان قسم خورده و سوره اي از سوره هاي قرآن به نام آن نازل شده، ممنوع و داشتن آن موچب عقوبت شديدي بود. داشتن قلم، پانزده روز زندان داشت. داشتن كمربند ممنوع بود و زندان داشت. تيغ اره ، كارد، چاقو و هر چيز شبيه به ان ممنوع بود. كاغذ ، سيم برق ، كلاه و لباس شخصي نيز چند قلم از ممنوعيتها بودند. شب بيدار بودن، همان و صبح زندان رفتن، همان دكتر اردوگاه براي كم كردن آمار بيماران، عده اي را با نسخه و ويزيت زندان مداوا مي كرد و براي بيماران نحيف و لاغر و ضعيف، به جرم دروغ گفتن و تظاهر به بيماري، زندان تجويز مي كرد. گروهبان مقداد ، مدير داخلي اردوگاه مسئول اجراي اين توصيه و پيچيدن نسخه اي بود كه « نذير عبيد عبّاس » نوشته بود، پزشكي كه به دكتر «سجيني» معروف شده بود
فروشگاه (حانوت)
درآن اسارتكده ي قحطي و غربت آلود فروشگاه نقش حساسي داشت، حضور فرد مسئول نسبتاً منصفي
مي توانست هزاران گره از مشكلات مادي و غذايي افراد بگشايد ولي كمتر زماني اتفاق مي افتاد كه فردي صالح و دلسوز يا حتي كمي منصف امور فروشگاه را را به دست گيرد. مسئولين اين نوع فروشگاه ها وظيفه داشتند يك و نيم دينار حقوق ماهانه ي اسرا را به هر طريق ممكن جذب كنند، پس فرقي نمي كرد چه كالايي و با چه قيمتي فروخته شود از سوي ديگر فروشگاه مي توانست براي عراقيها اهرم فشار بسيار حساسي عليه اسرا باشد كه عموماً اين اهرم به كار گرفته مي شد و جان صدها نفر را به لب مي رساند. مثلاً شير خشك، باتوجه به كمبود مواد غذايي و با وجود ناراحتيهاي گوارشي، زخم اثني عشر، التهاب و زخم معده در سلامت افراد نقش حياتي داشت، ولي گاهي به دستور فرمانده عراقي ، حتي يك قوطي شير هم در اردوگاه يافت نمي شد وبه جاي آن كارهاي غير ضروري را با چند برابر قيمت به اسرا تحميل مي كردند و مستمري يك و نيم دينار ماهانه اسرا پيشاپيش هزينه مي شد.
تهيه برخي كالاهاي اساسي مانند برنج، عدس، روغن و فروش با قيمت مناسب مي توان شكاف كمبود موادغذايي پركند، ولي متأسفانه اين به ندرت انجام مي شد.
سربازي كه امور حانوت را به دست مي گرفت براي خود حكومتي داشت، هم قانونگذاربود ،هم قاضي وهم مجري حكم قضا. از اين رو،اسب حكومت خود را به هر سو كه مي خواست مي راند ساعات محدود ي در محل كار حاضر مي شود، پول را مي گرفت و كالاي مورد نظر خودش تحميل مي كرد.
هر ماه يك بار، درست زماني كه صليب سرخ در اردوگاه حاضر بود، حانوت باز و مرتب بود و بعد از خروج صليب سرخ تا ملاقات بعدي، وضع حانوت همان بود كه بود.
يكي از سربازان عراقي كه در ماه مبارك رمضان مقدار قابل توجّهي زولبيا به اسرا فروخته بود، بعدها اعتراف كرد كه آنها را يكي از بازاريهاي عراقي به رايگان جهت اسرا فرستاده بود. يك و نيم دينار يعني هزار و پانصد فلس حقوق يك ماه يك اسيربود. با اين پول برخي امكانات جزئي تأمين مي شد. مثلاً يك ناخي گير، هفتصد فلس و يك قوطي شير خشك هم به همين قيمت بود . خمير دندان، مسواك، نخ، سوزن، سنجاق قفلي، شير خشك، كش، تيغ خود تراش، ماشين ريش تراش، فرچه، خمير ريش و .... از جمله اقلامي بود كه با حقوق ماهانه خريداري مي شد.
بهداري
يك دايره با قطر بيست تا بيست و پنج سانتي متر و زمينه ي قرمز و كلمه ي « مستشفي» كه به رنگ سفيد نوشته شده بود، علامت و راهنماي بهداري بود.
سه اتاق مجزا و متصّل به هم و دو دستشوي و يك حمّام، فضاي بهداري را تشكيل مي داد. اين فضا را يك سالن نستباً عريض و كم نور به اردوگاه وصل مي كرد.
ديوارهاي قطور و سيماني و سرد سالن و آسايشگاه ها و اتاق ها بر سردي اسارت مي افزود. ظرفيت بهداري اردوگاه را ده تا پانزده تخت تشكيل مي داد. همه ي اين تختها گاهي اشغال و گاهي نيمه اشغال بودند.
آرزو مي كرديم اي كاش تعداد تختها بيشتر بود تا شايد اسرايي را كه روي زمين سرد و سيماني كف بهداري – با آن امكانات كم- از درد به خود مي پيچيدند، روي خود جاي مي دادند.
دكتر رضا و دكتر فرهاد را اسراي موصل چهار به خوبي مي شناسند و زحمات و خدمات آنها را فراموش نكرده اند. آن دو عزيز و امكانات كم و مشكلات بهداري هيچ گاه از ياد نمي روند. با وجود همه ي كمبودها، نظافت بهداري هيچ راه مي يافت، بسيار با اهميّت بود. درو ديوار تميز و رنگ خورده ي بهداري و ملحفه هاي سفيد انجا و انضباط حاكم بر آن مجموعه ي كوچك، محصول زحمات برادران شاغل در بهداري و ديگر اسراي عزيز موصل چهار بود.
آرامش و خلوت بهداري، برخي اوقات، از داروهاي مصنوعي، مؤثرتر و شفابخش تر بود، ولي همين آرامش و سكوت زيبا را ضربات پي درپي كابل در زندان مقابل بهداري برهم مي زند و فرياد خشم و درد مي آورد . بهداري اردوگاه ، علاوه بر خدمات عمومي، گاهي فوايد و بركات جنبي نيز داشت. جاسازي برخي اشياي ممنوعه، فيلمهاي راديوگرافي، پلاستيكهاي سفيد جهت نوشتن، پوسته ي برخي سرمها براي ساختن البوم عكس و برخي قوطيهاي پلاستيكي براي تهيه ي فلاسك چاي اسارتي كه ساعتها چاي و اب گرم را قابل استفاده نگه مي داشت، از آن جمله است.

آب انبار
محفظه اي ديواري و سيماني براي نگهداري آب خوردن و قابل شرب اردوگاه بود. بالاي برخي از شيرهاي اردوگاه به عربي نوشته بود. «غير صالح للشرب»، چرا كه آب لوله كشي اردوگاه املاح زيادي داشت. كف دستشويي و اطراف برخي لوله هايي كه آب تراوش مي كردند، ملاح بسياري جمع شده و رسوب كرده بود.
اوايل اسارت، همين آب، از روزي ناچاري آب آشاميدني بود، ولي بعدها يك تانكر، آب آشاميدني را از يكي از رود خانه هاي دجله يا فرات به اردوگاه حمل مي كرد و افراد هرآيشگاه با ظروف آبي كه در اختيار داشتن، از اين آب استفاده مي كردند. بعدها به پيشنهاد و طرح و اجراي خود برادران، حوضچه اي ديواري و سيماني ساخته و جهت رعايت مسائل بهداشتي، سقفي نيز براي آن تعبيه شد. طول و عرض اين حوضچه، سه متر در چهارمترو ارتفاع تقريبي ان دو متر بود.
اين آب انبار داراي يك دريچه ي خروجي، يك در ورودي آب و دوشير نسبتاً بزرگ و حدود چهار شير 5/1يا دو اينچي براي برداشت آب بود.
هر چند وقت يك بار اين حوضچه شسته و نظافت مي شد. از بانيان اين كار خير مي توان از مرحوم آزاده ي زنده يار جليل اخباري،عمو فريدون و غلام بيات ياد كرد.
خبازّي
كمبود شديد نان و كمي حقوق ماهانه باعث شد كه برادران به فكر تشكيل و راه اندازي يك خبازّي بيفتند. مدّتها اين پيشنهاد سر زبانها بود و به صليب سرخ و فرمانده عراقي و .. ارائه مي شد، كه سرانجام فرمانده عراقي براي ريا و تبليغات هم كه شده، اين پيشنهاد را پذيرفت.
با همّت چندتن از بردران شاطرو نانوا، خبازّي اردوگاه راه اندازي شد و چند روز هم به آسايشگاه ها و گروه هاي غذايي برادران نان داد . آرد اين نان را خود برادران مي خريدند و نفت و وسايل ديگر هم را هم نمي دادند. برادران، تغاري سيماني براي خمير ساخته بودند. از تكه هاي سطل پلاستيكي شكسته هم تغار تراش تهيه كردند. هيزم و مقوا و چوب و تخته و .. جهت سوخت خبازي آماده مي شد.
عراقيها يك تنور گلي آوردند. برادرن اين اين تنور را كار گذاشتند. با تخته ها و چوبها و مقواها تنور را راه اندازي كرندو تعدادي از برادران بيكار و علاقه مند به كار مشغول شدند. مقداري آرد خريداري شد و چند دفعه نان دستپخت برادران تحويل آسايشگاه و برادران اسير شد.
چند بار هم نان شيرين و روغني با استفاده از روغن و شكر خريداري شده پخته شد، ولي عمر اين خبازّي همچون عمر حباب كوتاه بود و به علّت كار شكني عراقيها و نيّت سوء آنها در استفاده ي آنها در استفاده ي تبليغات ، روزگارش به سر آمد و تعطيل شد.
آشپز خانه

گلوگاه اقتصادي اردوگاه ؛ آشپزخانه بود. آشپزخانه ها بيشتر توسط خود برادران وبا كنترل عراقيها راه اندازي و اداره مي شد.جيره ي خشك اسرا و سهميه ي نا چيز مواد غذايي اوّليه؛ روزانه تحويل آشپزخانه مي شد و آشپزهاي دلسوزو فعال ما تلاش مي كردند با همان مواد اندك قوت لايموت 1945نفر اسير ايراني را تهيّه كنند؛ آنان با هزار حرص و ولع و غصه؛ چيزي سرهم مي كردند و شكم گرسنه ي اسرا را ساكت نگه مي داشتند. چند چراغ و ديگ و چارپايه وچند قاشق بيل حلب و تشت وسايل و تجهيزات آشپزخانه را شامل مي شد.
آشپز بيچاره مي بايست منّت عراقيها را مي كشيد و هزاران غصّه مي خورد تا با مختصر جيره ي خشك و كمي سبزي باغچه و ابتكاري از خودش؛ غذاي بخورو نميري تهيه مي كرد و تحويل برادران مي داد.
برنامه ي غذايي عراقيها صبحانه بود و ناهار . از شام خبري نبود. در تمام مدت اسارت صبحانه آش بود كه سهم هر اسير؛ سيزده قاشق غذاخوري معمولي مي شد؛ ناهار هم هميشه برنج بود و مقداري خورش گوشت؛ ولي آشپزهاي دلسوزو فعّال ؛ باهمان جيره ي كم و همان هشت قاشق برنج سهميه ي هر اسير شام نيز تهيه مي كردند. مختصري آش يا پلو به نام شام تهيه و تقسيم مي شد و آن را تا شب سفره ي غريبانه و فقيرانه ي اسرا را رنگين كند.
روزانه علاوه بر بيست يا بيست و چهار نفر آشپز؛ ده تا پانزده نفر ازهر آسايشگاه به نوبت شستن ديگها و نظافت آشپزهانه و تهيه ي مقدمات صبحانه ي روز بعد را عهده دار بودند.
اين عزيزان با لباس كار مخصوص و كهنه و مندرسي تحت عنوان ‹ بيگاري آشپزخانه › كار مي كردند و ناهار را هم همان جا مي خوردند. صبحانه ي كلّ اردوگاه چهار ديگ آش و چهار ديگ چاي بود. ناهار؛ شش ديگ برنج و دو يا سه ديگ خورش. گاهي هم پيازي براي ايجاد تنوع در يكنواختي غذا به طور خام روي برنج تقسيم مي شد.
عيد قربان و فطر؛ عراقيها كه مدّعي اسلام اصيل بودند؛ آردي مي آوردند و مقدّمه ي تهيّه ي حلوا را تدارك مي ديدند. دوستان نيز به جاي صبحانه ي آن روز حلوا مي پختند. مسئول آشپزخانه؛ سنگيني هر باري را تحمّل مي كرد ودر خدمت ايرانيها بود ؛ طرف عراقي را هم داشت؛ از دوستان مرتّت كار مي كشيد و امور را رتق و فتق مي كرد و جوابگوي 1945 شكم گرسنه بود.
وسط هر دو آسايشگاه يك سرويس حمام با شش دوش وجود داشت . يك باب در آهني دو لنگه ورودي حمام ها بود. بعد از ورود ابتدا شش كاسه ي دستشويي بود. پس از آن شش حمام با طول و عرض يك متر در پيج متر وجود داشت. سه تا از اين حمام ها در سمت راست و سه تاي ديگر در سمت چپ بودند. درِ حمام ها آهني بود. پايين درها در مدّت اسارت يك بار و حتّي برخي از آنها دوبار كاملاً پوسيده وتعوض شد.
آب حمام ها در بيشتر اوقات؛ سرد بود و رسوبات معدني بسيار زيادي داشت. املاح آب به حدي بود كه بالاي شيرها نوشته شده بود: غير صالح للشرت؛ يعني غير قابل مصرف براي نوشيدن
24 دوش حمّام – البته به ظاهر- در اردوگاه وجود داشت. بسياري از حمّام ها آب نداشتند. آب لوله كشي آنها عمداً و سهواً از طرف دشمن قطع مي شد. تعداد زيادي از آن حمام ها هم تاريك بود. يك هواكش در انتهاي هر حمّام وجود داشت كه عراقيها سوراخ آن را با سيمان مسدود كردند.
اواخر اسارت، تعدادي آب گرمكن براي حمّام ها آورند. آبگرمكن ها نصب شدند؛ ولي يك روز نفت نداشتند و يك روز جريان آب قطع مي شد. بدين ترتيب، حمام و آبگرمكن به اهرم و عاملي براي فشار روح تبديل شده بود.
دوستان اسير به ناچار براي استحمام زمستاني، آب مورد نياز خود را مخفيانه و وبا المنت گرم مي كردند. وجود المنت ، علاوه بر اينكه مشكل افراد زيادي را حل كرده بود ، خود نيز عامل دردسرو تفتيشهاي مكرر و عقوبت خاصي بود.
پر رونق ترين روش تهيه ي آب به وسيله المنت در ساعتهاي داخل باش شبانگاهي بود. مزاحمت دشمن در اين ساعات كمتر از هميشه بود و افراد در يك حمام ساده و اسارتي در گوشه ي آسايشگاه كه پرده ي اطراف ان را گوني هاي برنجي به هم دوخته شده تشكيل مي دادند، استحمام مي كردند. آب گرم اين حمّام را دوستاني خادم و بسيار پر تلاش با المنت تهيه مي كردند.
آب گرم
زمستانهاي سرد موصل و بدن نحيف و لاغر اسرا از يك سوو تعهد و تشرع اين عزيزان به طهارت و مستحبات از ديگر سو، آب گرم مي طلبيد؛ ولي كدام آب گرم؟ در طول دوران اسارت، اوقات بسيار كمي از آبگرمكن استفاده شد و بقيه ي اين دوران محنت بار، خدايي گذشت.
آب گرم حمام و غسل و احياناً ماساژ و امثال اينها از دو طريق كلي تهيه مي شد كه يكي از جريان برق اردوگاه و باالمنت ديگري آشپزخانه در آساسايشگاه ها شبها و زماني كه در اتاق قفل بود و احتمال ورود سرباز عراقي بسيار كم يكي دو نفر مسئول تهيه آب گرم براي حمام و غسل و حتي تهيه ي چاي و شير بودند . البته تهيه آب آشاميدني براي چاي، قصه ديگري داشت. بچه ها براي جلوگيري از آلودگي و تغيير مزه ي آب مقداري آب در ظرفي سربسته داخل آجاغ قرار مي دادند و ان را براي دم كردن چاي گرم مي كردند . اينان از عصر تا صبح فردا آب گرم تهيه مي كردند و ديگران را دلسوزانه به حمام مي فرستادند گاهي تا چهل نفربا آب قاچاقي و ممنوعه المنت حمام مي كردند.
.واما طريق دوم : عده اي ، داوطلبانه و بي مزد و المنت، حلبهاي خالي روغن را پر از آب مورد نياز ديگران تهيه شود. معمولاً 50 تا 100 حلب خالي روغن به اين كار اختصاص داشت و در حين اينكه ديگ غذا روي چراغ بود،اين حلبها هم در كنار ديگ گرم مي شد. وصف طولاني نيازمندان آب را از انتظار بيرون مي آورد.
محدويتها و محروميتها ، هر لحظه و هر زمان، خلاقيت و ابتكار به بار مي آورد. در اواخر ، نحوه ي تهيه آب جوش پيشرفت كرده و از طريق لوله كشي مي شد. لوله هايي زير ديگ و چراغ روشن، به صورت لوله هاي شوفاژ تهيه شده بود كه جريان آب از وسط آن مي گذشت وپس از گرم شدن از سر ديگر اين لوله ها خارج مي شد.
دستشويي
مجموعه ي برنامه ها و شرايط و ضوابط دشمن در اردوگاه براي خرد كردن مقاومت و ثبات اسرا بود. فشارهاي روحي - رواني ، وضعيت هوا، آب غذا و استراحت افراد اسف بار بود. همه ي اين شرايط و برنامه هاي طراحي شده در بغداد ، در برابر مقاومت و اعتماد و صبر اسرا و برنامه هاي عبادي آنها جبهه گرفته بود.
از جمله شرايط سخت و برنامه هاي شكننده ي دشمن، اقامت شبانه روزي هفده ساعته در آسايشگاه هاي دربسته و قفل شده بود. در اين هفده ساعت كسي به دستشويي دسترسي نداشت. بسياري از ناراحتيهاي گوارشي ناشي از اين ماجرا بود. به كه بيش از 400 نفر از 1946 نفر اسراي اردوگاه به شدت دچار ناراحتي معده و دستگاه گوارش بودند.
ناچار در كنج همه ي اتاقها چهارپايه اي پرده كشي شده براي دفع ادرار اختصاص يافته بود تا چنانچه در صورت اضطرار و اجبار فردي مجبور به قضاي حاجت شد،با استفاده از يك حلب يا قوطي مخصوص قضاي حاجت مي كند. بقيه ي افراد مي ماندند تا در باز شود و به دستشويي بروند.
اردوگاه موصل چهار با ظرفيّت 1946 نفر اسير، به طور رسمي 32 دستشويي داشت. از اين تعداد، چند تا خراب و حتّي چند تا از آنها هم به طور عمد مسدود، گرفته و غير قابل استفاده مي شدند. يا آب قطع مي شد يا مجراي فاضلاب گرفته و مسدود مي شد و يا برنامه هاي آمار و سخنراني مسؤولين عراقي، تفتيش و . .. وقت هفت ساعته ي استراحت و قدم زدن را به خود اختصاص مي داد.
همزماني توزيع غذا و باز شدن در آسايشگاهها، محدوديّت ساعت فراغت در محوطه و... ترافيك دستشويي ها را سنگين مي كرد. گاهي افراد چهل و پنج دقيقه، يك ساعت يك و نيم ساعت و حتي بيشتر فقط در صف دستشويي بودند. اگر سوت آمار، مزاحمت عراقيها تفتيش و ازدحام صف دستشويي باعث محروميّت از دستشويي رفتن مي شد، فرد بايد تا 24 ساعت بعد اين وضع را تحمّل مي كرد. از اين رو در اواخر اسارت حدود 400 نفر دچار ناراحتي دستگاه گوارش بودند. و از اين موضوع رنج مي بردند.
شرايط و اوضاع و احوال دستشويي ها مشكلي مضاف بر مشكلات بود و طولاني شدن اسارت، ضرورت نياز و ابتكارات اسيران باعث شده بود كه گوشه ي هر سالن( آسايشگاه) يك دستشويي قفسه اي و ميله اي كوچك، براي دفع ادرار ساخته و تهيه شود. اين ابتكاردر همان روزهاي اول اجرا شد و گشايش بزرگي حاصل كرد.
فراموش نمي كنم روزي يك سرباز عراقي براي جوش دادن چهار پايه ي دستشويي آسايشگاه يازده اردوگاه موصل چهار مشغول كار بود. براي جلوگيري از پوسيدگي و زنگ زدگي برادر شرافتي گفت:طوري چهار پايه را بساز كه ده سال استقامت و دوام داشته باشد.
سرباز انبار، قلم و چكش و سيم جوش و را انداخت و عصباني براي شكايت نزد فرمانده عراقي رفت و گفت اينها اميد ندارند، كافرند و چرا؟! چون قصد دارند ده سال در اسارت باشند.


محل خواب
مشكل جا و مكان يكي ديگر از مصائب اسارت بود. اردوگاه به شكل مستطيل و اطراف آن ساختمان بود. اتاقها با يك در ، طول و عرضي معادل بيست و متر در ده متر داشتند. دراين محيط 134 نفر و حتي در دورهاي 140 تا 160 نفر جاي گرفته و زندگي مي كردند. بهترين جاي اتاق نزديك پنجره بود ، چرا كه افراد نزديك پنجره از در تابستان از گرمي هوا رنج
مي بردند. نور كم آنها را راه شدت مي آزرد. محيط اتاق بين افراد تقسيم مي شد. هر فرد مكاني معادل يك سوم پتو را صاحب مي شد. يعني پتوي زيرين خود را سه لايه مي كرد وزير پا مي انداخت و اگر حتي سه سانتيمتر بيشتر جا مي گرفت، جا براي ديگران كم مي آمد
اگر كسي براي خواب جاي بيشتر نياز داشت، بايد جايش را كنار راهرو مي انداخت تا شب مقداري ازاه را اشغال كرده و راحت تر بخوابد. اگر كسي شب همگام بلند مي شد و مي خواست مثلاً براي خوردن آب از اين طرف اتاق به آن طرف برود بايد چند نفر را لگد مي كرد. يا حداقل از روي سر و پاي افراد مي گذشت و يكي دو نفر را بيدار مي كرد تا موفق مي شد آب بنوشد.
گاهي چنان كمبود جا افراد را آزار مي داد كه ارشد و مسئول ايراني آسايشگاه خواهش مي كرد كه از آوردن كفش كارتن و وسايل اضافه به داخل آسايشگاه خودداري شود . اوايل اسارت ،امكانات ابتدايي زندگي نيز فراهم نبود و جاي زندگي و خواب بسيار محدود بود.
محوطه اردوگاه
باغچه ها ، خيابانهاي وسط و دو طرف زمين فوتبال، زمين واليبال دو پاركينگ مسقف دو ضلع باز، محوطه اردوگاه را تشكيل مي داد.
يك كاميون به راحتي مي توانست از عرض خيابان عبور كند. اين خيابان محوطه ي اردوگاه را به دو قسمت مساوي تقسيم مي كرد. كف آن را قالبهاي سخت و نسبتاً ضخيم بتوني تشكيل مي داد. خيابان فرعي و عرضي اردوگاه محوطه مستطيلي اردوگاه را به دو مرتع مساوي تقسيم مي كرد و تقاطع آن با خيابان وسط اردوگاه يك چهاراه در وسط اردوگاه ايجاد مي كرد در ضلع غربي اين چهارراه، يك چهار ديواري كوچك وجودداشتكه بشكه هاي آشغال را در خود جاي مي داد.
باغچه ها يكي از شاهرگهاي حياتي اردوگاه بودند كه حداقل تعداد آنها به هشت قطعه مي رسيد. بخشي از روزي اسرا از دل همين باغچه ها بيرون مي آمد. آنها به ظاهر كوچك مي نمودند ولي در واقع آثار و بركات زيادي داشتند. زمين فوتبال در انتهاي اردوگاه قرار داشت. طول آن به اندازه ي عرض محوطه اردوگاه يعني 75 تا 80 متر بود. عرض اين زمين، به ميزان نصف طول آن بود. ه سبب اهميت ورزش و سلامت روح و جسم در اسارت، در ساعات روز اين زمين در اشغال بازيكنان بود. كف زمين فوتبال سيماني بود و براي همان هميشه تعدادي زخمي و دست و پا شكسته داشتيم.
زمين واليبال رو به روي آسايشگاه شماره هشت قرار داشت. كف آن در ابتدا خاكي بود و بعدها سيمان شد.طول و عرض زمين واليبال به اندازه ي استاندارد بود. تورواليبال را نيز صليب سرخ در ملاقاتهاي خود مي آورد.
دو پاركينگ مسقف اردوگاه ، با سقف بتوني و ستونهاي بتون آرمه، در انتها بين زمين فوتبال و واليبال قرار داشت. در هنگام ريزش باران يا تابش آفتاب داغ، اين دو پاركينگ سايه بان خوبي براي قدم زدن بودند. در اوايل اسارت يكي از اين دو پاركينگ چاله سرويس داشت و مشخص بود كه براي پارك و تعمير خودروها استفاده مي شده است.
باغچه
در اردوگاه موصل چهار باغچه وجود داشت. باغچه و سبزي كاري يكي از مسائل حياتي و اساسي بود كمبود موادغذايي ، يكي از اهرمهاي فشار دشمن بود كه هجومي بي رحمانه را عليه مي آغاز كرده و ادامه مي داد. سبزي كاري تا حدي از شدت اين نقصان مي كاست و جلوي ضربات و شلاق كمبود موادغذايي را مي گرفت.
بركت باغچه به حدي رسيده بود كه عراقي ها نيز از اين سفره ي با بركت استفاده مي كردند. بذر اوليه ي سبزيهاي قابل كشت را نماينده ي صليب سرخ به داخل اردوگاه آورد. سبزي هاي مورد استفاده عبارت بودند از: تره، تربچه ، شاهي ، جعفري كرفس، پيازچه، گوجه فرنگي،خيار سبز، سير و بادمجان. در ميان آنها، سير يكي ازمقوي ترين ها بود. تجربه نشان داده بود اگر يك دانه سير در آش صبحانه خرد مي كرديم، تاعصر احساس خستگي و ضعف نمي كرديم . سير علاوه بر اين كه مغذي بود، جايگزين دارويي بسياري از بيماريها نيز محسوب مي شد. تكرار كشت باغچه در هر سال باعث شده بود كه زمين و خاك قابليت كشت و ارزش غذايي خود را از دست بدهد. براي آن نيز چاره اي انديشيده شد. خمير نان اضافي و غير قابل استفاده را با خاك مخلوط كرده و در دل خاك قسمتي از باغچه دفن مي شد تا براي سبزيها كود شود. در يك مورد كه خميرها ترشيده بودند و بو مي دادند مورد اعتراض فرمانده عراقي واقع شديم . در توضيح علت گفته شد كه به جاي كود استفاده مي كنيم. فرمانده عراقي نيز اعلام كرد از اين پس كود حيواني مي آوريم و خمير اضافه ي نان را جمع اوري كرد تا در ازاي كود به دامداران اطراف بدهيم .
استفاده از باغچه و سبزي كاري چندان ارزان هم نبود. بلكه با زحمت زياد، خصوصاً برادران سخت كوش پركار اصفهاني، ممكن شد . به خاطر دارم يك سال از زميني به مساحت كمتر از صد متر،هفتاد وپنج سطل متوسط گوجه فرنگي برداشت شد. در سال شصب و هفت، برادران مشغول كاشت سير بودند كه يك عراقي گفت: قطعنامه ي 598 پذيرفتته شده چرا سير مي كارند؟
شما كافريد، شما نااميد هستيد! بچه ها گفتند: ما مي كاريم ِ،اگر رفتيم شما استفاده كنيد و اگر مانديم، خودمان برداشت مي كنيم. از آن روز، حدود دوسال اسارتمان ادامه يافت و همان عراقي هنگام برداشت از بردران سير تقاضا كرد و گرفت.
افراد هر آسايشگاه، محوطه ي كوچك جلوي آسايشگاه خود را مسطح كرده و براي هر آسايشگاه كه در گوشه قرار داشتند، بي كلاه ماند. تقسيم دقيقتر باغچه يك بار ديگر صورت گرفت و به توصيه ي برادران بزرگتراسايشگاه هاي بدون باغچه به طور مساوي از محصول ديگر باغچه ها استفاده كردند.
مديريت و سازمان نيروي انساني دشمن
سربازان عراقي در اردوگاه
حاكميت سيستم پليسي خشن در عراق ، آن هم در زمان جنگ قضاوت درباره سربازان ارتش بعث را مشكل مي سازد. سربازي كه از سايه ي خود مي ترسيد،جرأت نداشت با اسير ايراني تماس بگيرد و حتي در جواب سلام مي گفت: ( لاسلام و لاعليك ) نمي توانست ماهيت اصلي خودرا براي اسيران رو كند. به طور خلاصه ، از فرماندهان و سربازان ارتش عراق ويژگهاي زير ديده مي شد:
اطاعت پذيري از مافوق ، بدون چون و چرا از ترس عواقب تمرّد و به خصوص از ترس دايره ي توجيه سياسي و استخبارات
خستگي روحي ناشي از شدت كار و طولاني شدن جنگ و دخالت خستگي روحي در ضرب و شتم اسرا.
وجود افراد آگاه ، روشن، منصف و كساني كه حتي پشت سر حضرت امام (ره) در نجف اشرف نماز خوانده بودند.
ضعف تربيت عمومي و فرهنگ اجتماعي در بسياري از سربازان
وجود رأفت اسلامي ، نجابت، تربيت اسلامي – قرآني و دلسوزي در تعداد كمي از سربازان
احساس برتري قومي و نژادي نسبت به اسراي ايراني ، تحت تأثير تبليغات حاكم بر عراق
وجو ناراحتي ناشي از جنگ و اسير شدن بستگاه در جنگ و دخيل بودن اين عقده ها در برخورد با اسرا
ذكر نام تعدادي ازسربازان و افسران و درجه داران عراقي در اردوگاه موصل چهار خالي از لطف نيست:
سروان خميس، سرگرد محمد، سرهنگ عبدالجبار، ستوان فضيل، ستوانيار عثمان، ضابط خليل
مشعل، غانم ، مقداد، تذير، عبيد عباس ، خلف، هشام ، سلام، جاسم، كريم، عبيد، رجب ، يونس، جميل، يحيي،
تركيب اجتماع
از آنجايي كه شركت كنندگان در دفاع مقدس تركيب مختلفي داستند و آحاد مردم ، از هر قشر گوشه اي از اين بار بزرگ وو سنگين را بر دوش مي كشيدند ، قاعدتاً شهدا اسرا و جانبازان آن نيز بايد به همين نسبت تر كيب مختلفي داشته باشند.
مثلاً گفته شده است: 23 درصد ارتشي، شصت در صد از كل اسرا بسيجي، پنج درصد سپاهي شش درصد ارتشي، شصت درصر سرباز، يك درصد كارمند و چهار درصد شخصي بودند. با توجه به اينكه همگي مسافر كشتي بي بادبان اسارت بوديم و در اقيانوس آن روزگار به اميد رسيدن به ساحل نجات حركت مي كرديم، لذا تعداد و تعدّد اصناف و اقشار چندان رنگ و بويي نداشت و همه از حرمت خاص و حقوق مساوي برخوردار بودند. كسي برديگري فخر نداشت، منتي نمي گذاشت و اين شعار كه همگي براي نابودي يك باطل و دفع تجاوز برخاستيم، نقطه ي اشتراك قوي و عامل وحدت بود.
از ديد عراقي ها، اسرا يا بسيجي بودند كه پرونده ي آنها « مطوّع» يا «متطوّع» نامگذاري شده بود، يا نظامي بودند كه با لفظ «عسكري» مورد خطاب و عتاب قرار مي گرفتند. افراد شخصي يا «مدني» كه در اردوگاه و جمع نظاميان جا داشتند، از نظر عراقي ها اسير جنگي بوده و براي آنها كارت اسارت صادر شده بود.
روحاني و پاسدار، از چنان ابهّتي برخورداد بودند كه نام آنها براي دشمن وحشت آور بود. معرفي فرد به عنوان روحاني يا پاسدار، در آغاز اسارت، برابر با اعدام و شهيد شدن و حدّاقل در ناكجا آباد زندانهاي بغداد و ابو غريب زنداني شدن و جيره ي روزانه شكنجه دريافت كردن بود. از اين رو، پاسداران و روحانيون خود را ارتشي يا بسيجي معرفي مي كردند اما در جوّ و تشكيلات درون گروهي ، اين قشر از قداست خاصي برخوردار بودند.. گاهي تنها نام آنها نام آنها حلال مشكل بود وقضايا را رتق و فتق مي كرد. آنها بودند كه پيوند محكم بين رزمندگان اسير را از جبهه تا اسارت و از اسارت طولاني و تلخ تا ايران خفظ كردن دو خود حلقه ي اتصال قوي اين پيوند بودند و بزرگي چون حجت الاسلام ابوترابي فخر وزينت وروحانيت در اسارت بود. علم، حلم، تواضع، اخلاق، سلوك، پختگي و تجربه ي ايشان،منزل اسرا را راهنما و هدايتگر بود. پس از روحانيت ، پاسداران قداست و احترام خاصي داشتند. اين قشر، تعريف خاصي از ايثار و گذشتو كار ارائه داده بودند. اين عزيزان كم توقع، تصوير زيبايي مطرح ساخته بودند.
پاسدار، مرزو اسارت وآزادي نمي شناخت و با اين روحيه، خصوصاً در بين برادران بسيجي ، نفوذ خاصي داشت. هركس، از هر صيف و قشري ،ارزش واعتبار خاص خود را داشت و جايگاه افراد را وضعيت حال و عملكرد آنها تعيين مي كرد. تلاش ،صداقت و دلسوزي عاري ترين فرد در اسارت،از او شخصيتي دوست داشتني مي ساخت. اگر فردي خسته، كوفته ، بريده و بدون انگيزه كه بنا بود سنگيني بار او را ديگران تحمل كنند، پيدا مي شد، اين فرد ديگر در بين بچه ها مقبوليتي نداشت.
قوانين و مقررات اردوگاه
حقوق ماهيانه
حقوق ماهيانه ، مقدار كمي مستمري است كه در قرار داد و كنوانسيون ژنو، در مورد نگهداري اسرا تصويب شده است. اين مقدار كم برابر با 5/1 دينار عراقي ومعادل با5/32 تومان بود. با اين حقوق، بايد تيغ خود تراش جهت هفته اي دوبار ريش تراشيدن، سوزن و نخ،سطل ، جارو، نفت و بسياري از وسايل اوليه ي زندگي را با قيمتهايي سرسام آور خريداري مي كرديم. مسواك، خمير دندان، ناخن گير،آرد ،روغن، برنج، عدس و حتّي شيلنگ نيز با اين 5/1 دينار تهيّه مي شد. چهارصر نفر سيگاري نيز سيگار يا مقداري توتون از اين پول تهيّه مي كردند.
يكي از پيشنهادهايي كه در ملاقاتهاي صليت سرخ مطرح مي شد. موضوع كم و پايين بودن حقوق بود. جالب اينكه، در راستاي تبليغات سوء و هماهنگي با عراقي، صليب سرخ مي گفت پيشنهار داده ايم كه ميزان حقوق اسرا بالا برده شود،ولي ايران قبول نمي كند. آنقدر صليب سرخ فشار آورديم كه سرانجام ، در سالهاي آخر اسارت و در هر ملاقات مقداري نخ، مسواك، خمير دندان و گاهي صابون حمّام مي آوردند و به تعداد افراد تقسيم مي شد. دو وعده غذاي كم هيچ گاه حتّي گوشه اي از معده ي اسرا را پر نمي كرد. از اين رو، بايد با مقدار كم حقوق، شير خشك،پنير،مربّا و ماهي با چند برابر قيمت تهيّه مي كرديم تا شامگاهان چيزي به نام شام داشته باشيم. خريد كش شلوار، دكمه، پارچه ، سوزن قفلي، قيچي كوچك، ناخن گيرو سوزن بزرگ و كوچك ، حقوق و فلوس كم برادران اسيرا مي بلعيد.
دقيق ترين و اقتصادي ترين افراد، طي چند ماه پولي براي خريد يك ناخن گير پس انداز
مي كرد. تعدادي شش سال تمام از يك مسواك استفاده كرده و از جان و دل آن را نگهداري مي كردند.
گاهي زولبيا، هندوانه، شيريني و از اين قبيل اجناس به ما مي دادند. مزه اش را مي چشيديم، چون كم بود. البته اخر ماه متوجه مي شديم كه به بهاي زعفران ، پاي اسير نوشته اند و از حقوق كسر شده است.
وسايل شخصي
تعداد وسايل يك اسير از تعداد انگشتان دستها تجاوز نمي كردومخصوص دنياي اسارت بود. شايد همان وسايل در دنياي ازار پشيزي ارزش نداشته باشند.
وسايل شخصي اقلام زير بودند:
كيسه ي انفرادي
كفش
لباس
پتو
سجاده ي تهيه شده از تكه هاي پارچه
ملحفه( تهيه شده از لباس و ...)
در موارد اندكي ناخن گير
قيچي
تيغ و ريش تراش
مسواك و خمير دندان و تايدو صابون
در بعضي اوقات،علاوه براقلام يادشده ،مقداري فلس(پول رايج) ، مقداري خوراكي، دفتر، قلموكاغذ، البوم عكس و نامه هاي شخصي، حوله، كفش بافته شده يا گيوه ، جوراب، كلاه، شال گردن، نخ و سوزن، دكمه ،وصله ي لباس، كيسه ي حمام يا ليف، دمپايي ،قاشق و بشقاب، ليوان، ساك دستي دوخته شده از لباس ، و به صورت نادر: پالتو، ساعت مچي ، انگشتر و تسبيح وسايل شخصي اسير را تشكيل مي دادند.
نگهداري وسايل كهنه، مانند لباسهاي كهنه، ظاهراً ممدوح نبود ولي گاه همين ها در اضطرار، حكم كفش كهنه در بيابان را داشتند. مثلاً در نيمه ي دوم سال شصت و يك براي جلوگيري از اثرات كابل و ضرب و شتم دشمن،گ اهي افراد سه شلوار كهنه روي هم مي پوشيدند و اين امر به طور قابل توجهي از شدّت ضربات مي كاست.
وسايل عمومي يك اسايشگاه اردوگاه عبارت بودنداز:
1. سطل آب
2. تشت
3. جارو
4. تي
5. حبانه( چيزي شبيه خمره ي آب ،بدون شير با دهانه ي گشاد)
6. گوني
7. ظرف بزرگ نه يا ده نفره
8. الك ،كارد،ساطور(مخصوص ـشپزخانه)
9. سفره ي گروهي بزرگ
10. صافي
11. ديگ
12. ديگ
13. حلب
14. جعبه و كارتن
بيدار باش و خاموشي
ظاهراً مقررات و ضوابط مراكز نظامي عراق در اردوگاه حاكم بود. توجيه بسياري از وحشيگري عراقي ها همين امر بود. مي گفتند:« هذا معسكر.» اينجا پادگان استو شما نظامي هستيد، مقررّات نظامي نيز بر شما حاكم است. از جمله ي اين مقررات ،خاموشي و بيدار باش بود. خاموشي اي كه هرگز فرياد دادخواهي اسرا را خاموش نكرد و بيداري كه هيچ اسيري را در قبال اهداف دشمن گمراه نساخت.
ساعت ده شب خاموشي زده مي شد و اگر كسي گرفتاري، كسالت و حتّي قصر دستشويي رفتن داشت، بايد منتظر فردا مي شد. همين موضوع كوچك ،بهانه ي انتقامجويي دشمن بود.
جاسم را اسيران اردوگاه موصل چهار به ياد دارند.همان كه از سرعت راه رفتن و قدم زدن در پست نگهباني، از سوي سربازان عراقي، « جاسم حصان» نام گرفته بود. جاسم با تركيب عربي فارسي پرسيده بود: چرا خواب نيستيد؟ جواب داده بودند: نماز شب مي خوانند گفته بود فردا صبح نماز شب بخوانند، الآن خاموشي است.
حفظ سلامت روحي و جسمي افراد و خلع سلاح دشمن از اين قضايا باعث شده بود كه همه به خاموشي و رعايت ان تن در دهند. بيدار باش نيز در پي آمارگيري صبح مقرر كردند. گاه فردي لباس نپوسيده بودو ازدحام جمعيت باعث تأخير در رسيدن او به ميدان صبحگاه مي شد. اين امر سبب شده بود كه چند دقيقه اي بيدارباش زده شود و پس از سوت بيدارباش در ساعت شش و سي ، رأس ساعت هفت، با باز شدم در، همه در امار صبح حضور داشته باشند.


نظافت عمومي
عقل سليم و آيند نگري حكم مي كرد تا مسايل بهداشت فردي و محيطي به شدت رعايت شود. سهل انگاري در اين امر،ضربات جبران ناپذيري به اجتماع اسرا وارد مي كرد. از اين دو،نظافت صبحگاهي آسايشگاه و حتي اردوگاه و شستن، تميز كردن و جارو زدن، يك ضرورت و عادت و سنت حسنه جا افتاده بود.
نظافت عمومي آسايشگاه بدين معني بود: افراد يك آسايشگاه، تمام وسايل عمومي و شخصي خود را، قبل از آزاد باش و امارگيري روزانه، بسته بندي و آماده مي كردند و به محض شنيدن صداي سوت آزاد باش، از آسايشگاه بيرون برده و در معرض آفتاب پهن مي كردن دو در صورت لزوم مي شستند. گروهي نيز، اعم از نوبهاي يا داوطلب و يا تركيبي از اين دو، آسايشگاه را مي شستند، شيشه ها را تميز مي كردند، لكه روي ديوارها را پاك مي كردند، پنكه ها را روشن كرده، در و پنجره ها را باز مي گذاشتند تا رطوبت اتاق به سرعت خشك شود. ديگر برادران، لوازم انفراري خود را در محوطه ي اردوگاه، در معرض نور آفتاب ، پهن مي كردندو حوالي بعد از ظهر، نزديك امار عصر، به كمك ديگران پتوهاي خود رامي تكاندند ، گردگيري مي كردند و تا مي زدندو به محض آماده و خشك شدن آسايشگاه، وارد اتاق شده و جاي استراحت خود را پهن مي كردند.
با وجود رعايت بسياري از مسائل بهداشتي، به ناچار براي لحظات كه پتوها تكانده مي شد، فضاي اردوگاه و محوطه ي ان غبارآلود مي شد و تخيل اين اضطرار را برخي از ممنوعيت هاي دشمن و مقررات سخت سبب شده بود.
نظافت عمومي اردوگاه، بنابه ضرورت رعايت بهداشت محيط و به مناسبت هاي مشخّص و معين انجام مي گرفت. زماني در هفته ي جهاد سازندگي، به منظور احياي مناسبت هاي انقلابي به صورت مخفيانه، كل اردوگاه، راهروها، آشپزخانه، توالت ها،حمامها و دستشويي ها به شكل دقيق نظافت مي شد. از دشمن، به بهانه ي نظافت عمومي اردوگاه مقدار قابل توجهي ماهيانه گرفته مي شد. اين نظافت ديگر،اضافه بر سازمان و جيره ي ماهيانه گرفته مي شد. اين نظاف به مناسبت اعياد و به بهانه هاي ديگر نيز انجام مي شد و نتيجه ي مثبتي داشت. در دي ماه سال 67 به هنگام سفر زيارتي اباعبدالله الحسين(ع) ،آسايشگاهي كه افراد آن به زيارت رفته بودند، قبل از بازگشت آنان ،آسايشگاه نظافت شد و با شاخه و برگهاي دختان و تعدادي شاخه گل آراسته گرديد. اين مهم توسط برادراني كه از سفر برگشته يا هنوز به زيارت نرفته بودند، انجام شد.
تعويض ها
تعويض در اسارت سامل چهار موضوع بود
تعويض آسايشگاه ها در اردوگاه
تعويض افراد در بين آسايشگاه ها
تعويض اردوگاه با اردوگاه
تعويض عرد از اردوگاهي به اردوگاه ديگر
علّت تعويض آسايشگاهها ،در موصل چهار، وضعيت و موقعيّت دو آسايشگاه با شماره هاي دو و چهارده بود. اين دو آسايشگاه، با ظرفيّتي برابر با125 تا 135 نفر، و در يك مقطع 150 تا 160 نفر،كم نور و بدون هوا بودند. در انتهاي آسايشگاه، به علت كمبود هوا و عدم جريان هوا و كمبود اكسيژن ، برخي حالت اغما و بي هوشي پيدا مي كردندو اگر طرح تعويض به عراقي ها پيشنهاد نمي شد، تعدادي سلامت چشم و ريه و ديگر اعضاي خود را از دست مي دادند. لذا پيشنهاد شد كه دوره اي و نوبه اي ، آسايشگاه ها با آسايشگاه هاي دو و چهارده تعويض شوند. اين تعوييض، دوماهه يا سه ماهه، ايجاد تنوع كرده و فشارو بار مصائب راتقسيم مي كرد.
2-تعويص افراد در بين آسايشگاه ها» يكنواختي زندگي در اسارت،دوستان را به اين فكر انداخت كه به عراقي ها پيشنهاد شود با جابه جاييو تعويض موردي افراد و از اسايشگاهي به آسايشگاه ديگر،موافقت كنند. البته اين ظاهر قضيه بود.تركيب آسايشگاهها، به شكل تصادفي، باعث شده بود كه آسايشگاهي مثالاً دو يا سه نفر مدّاحو دعاخوان داشته باشد. ولي اسايشگاه ديگر چنين افرادي نداشت. ازاين رو، به بهانه ي تعويض عادّي، باهماهنگي عراقيها،اين گونه مشكلات نيز حل مي شد. افراد علاقه مند به تعويض قبلاً به نماينده اسرا در اردوگاه (مسئول ايراني اردوگاه) مراجعه كرده و نام خود را در نوبت تعويض ثبت مي كردند.
تعويض اردوگاه با اردوگاه: تابع سياست گذاي دشمن شرايط خاص آنها و احتمالاً عملكرد و وضعيت اسرا در اردوگاههاي موردنظر بود. مثلاً سياست براين بود كه يك اردوگاه را كلا ًتخليه كرده تا اسراي جديد را درآن جا دهند. از اين رو، اردوگاهي را كاملاً در اردوگاه ديگر جا مي داد يا افراد اردوگاهي را در بين اردوگاههاي ديگر تقسيم مي كردند. بدين ترتيب، يك اردوگاه جعت اسكان اسراي جديد اماده مي شد.
تعويض فرد از اردوگاهي به اردوگاهيديگر معلول مواردزير بود: الف. شناسايي افراد فعال و مخالفو جداكردن آنها از اردوگاه براي ايجاد آرامش يا اجراي سياستهاي بعدي.
ب. پيشنهاد صليب سرخو نماينده اسرا طي مراحل خاص براي جابهجايي يك نفر( يك مورد در اردوگاه موصل چهار اجرا شد) كه اقوام درجه يك اودراردوگاه ديگر بودند.
ج. جابجايي فردي خاص كه به زعم عراقيها وجودش براي اردوگاه مضر بود.( مانند حجت الاسلام ابوترابي)
هدايا
هدايا در دو دسته ي عمده بودند: يك دسته ويژه ي اسارت و محدود به آسايشگاه و اردوگاه و دستهي دوّم هداياي ارسالي توسط پست بين المللي ازخارج براي اسرا بود.
هدايايي كوچك و اسارتي، به انگيزه ي تقديرو تشكراسير تهيه اعطا مي شد كه تمامي محروميت و محدوديتهاي اسارت را شرافتمندانه تحمل كرده و علاوه بدآن نيز گوشه اي از بار ديگران را به دوش مي كشيد، بخشي از رتق و فتق امور را عهدا دار شد، و با همه ي توان در خدمت اسرا بود.
تلاش آن عزيزاني به حدي بود كه عموم آنان محبوب و قبول مع اسرا بوده و جالب تر اينكه خود نيز از اين تلاش و سعي و زحمت لدذت روحي مي بردند. هدايا به تناسب اوضاع و احوال اسارت متفاوت بود.
گاه اين هديه يك تسبيح ساخته شده از هسته ي خرما و صيقل داده شده بسيار زيبا بود. زماني يك جفت كفش دستباف گيوه و دوراني لباس يا وسيله ي مازادي بود كه فرد از خود گذشته ي ديگري ، شش ماه يا يك شال آن وسيله را مورد استفاده قرار نداده و گذاشته بود كه به فرد خدمتگزار تحويل دهد.
نوع هدايا به اين شرح بودند: يكدست لباس، يك جفت كفش، يك آلبوم دست دوز اسارتي ،تسبيح ،نقاشي يا طرّاحي زيبا و با معني و تهيه شده به وسيله ي اسرا.
هداياي ارسالي از خارج از عراق نيز به نوبه ي خود شيرين بودند. گاه پست جهاني، كادوهاي دستي خارج عراق را براي ارسال به اردوگاههاي اسرا مي پذيرفت. البته اين در همه ي مقاطع نبوده و موردي بود. به عنوان مثال، برخي از خانواده ي اسرا، در عربستان و به هنگام مناسك حج، هدايايي از قبيل: كفش ، پيراهن، ساعت و لباس براي عزيز دربندشان پست كرده و
مي فرستادند.
عراقيها ، با وجود اينكه سعي شان براين بود كه از اين حربه به عنوان سوژه اي تبليغاتي استفاده كنند و امانت داري خود را نشان دهند، در اين زمينه موفق نبوده و در بسياري موارد امانتها عوض و يا از حجم و تعداد آنها كاسته مي شد.
روزي محموله اي شامل پسته ، نان خشك، قهوه وتخمه براي برادري به نام سعيد، از رفسنجان، رسيد كه از آلمان پست شده بود. مقداري از پسته هاي آن محموله بين افراد اردوگاه تقسيم شد كه به هر اسير چهار الي پنج و حتي سه دانه پسته رسيد. اين مقدار پسته، بخشي از از محموله بود كه به دست صاحب رسيد.
حاج نصرالله فرهمند نيز محموله اي دريافت كرد كه در قسمت جلوي كفش كتاني آن ،يك عدد ساعت سيكو جاسازي شده و از دست دشمن جان سالم به در برده بود
مديريت خوديها
شرايط اسرت، مديريت خاص خود را مي طلبيد و چرا كه بايد با كمترين امكانات، كارانجام مي شد و اهداف جمفي كه حفظ سلامت روح و جسم افراد و باورهاي ديني و مذهبي بود، دنبال مي شد. ناهمگوني فكري،اطلاعاتي، سنتي ، قومي و مذهبي افراد و اختلاط اسرا يكي از موانع بزرگ راه مدير بود.
مدير و مسئول، از بين افراد و انتخاب پذيرش آنها با ويژگي هاي خاصي تعيين مي شد. شخص مسئول، علاوه براينكه بايد دشمن را تحمل مي كرد، بايد بي مهري و كمي و كاستي و عصبانيت و خستگي و كم لطفي خودي ها را نيز تحمل كند. لذا مي بايستي تحملي مضاعف داشته باشد.
اهداف و شيوه ي حركتي مسئول، در مقابل دشمن و در خصوص دوستان، به شرح زير بود:
حفظ سلامت روحي و جسمي افراد اردوگاه
زنده نگه داشتن باورهاي ديني، مذهبي و ملي و تقويت و ارتقاء آنها با انجام مراسم به تناسب مناسبتها.
ايجاد و حفظ وحدت جمع و دعوت همگان تهتقويت اين ويژگي
دقت در حركات دشمن و توطئه آنها و انديشيدن تدابير لازم براي خنثي سازي توطئه ها.
ايجاد انعطاف و نرمش در خود و افراد اردوگاه در مقابل برخي خواستها و نقشه هاي زودگذر و موقت دشمن
ايجاد كارو سر گرمي سالم ( مطالعه،عبادت،خدمتبه ديگران و...) براي حفظ سلامت روحي وجسمي اسرا
تنظيم و طراحي يك حركت جمعي و هماهنگيف به گونه اي كه افراد با نشاطو جوان ،كمي آهسته تر و افراد خسته و در بعضي موارد سالمند، كمي سريع تر حركت كنند و حركت خود را با اكثريت هماهنگ نمايند
استفاده ي بهيته از حداكثر امكانات، ذوقها ، خلاقيتها، استعدادها، تحصيلات و اطلاعات افراد براي جمع و ديگر افراد
ايجاد مودت و محبت براي دوام و بقي سلامت افراد و بقاي سلامت افراد اردوگاه
ايجاد تدابيري براي نفوذ و رسوخ در صف دشمن توسط افراد مورد اعتماد

نظر به اينكه مدير در اسارت از كمترين ابزار مديريت و پشتوانه هاي لازم قانوني برخوردار بود، كاراو بسيار مشكل مي شد. لذا فرد مدير بايد ويژگي هاي زير را دارا بود:
تحصيلات و آگاهي ( حوزوي يا كلاسيك)
شجاعت و توان جسمي بالا
عنوان و اسم و رسم و شهرت در بين افراد ( مسئوليت در جبهه ، مسئوليت قبل از اسارت. انتساب به مسئولين نظام و...)
روحيه ي تلاش و زحمت و تحرك بالا و دلسوزي براي جامعه اسارتي.
اعتماد افراد جامعه به مدير
هيأت ها و سازمانهاي بين المللي

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 19 دی 1389 ساعت 09:37
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید