سيري در زندگي و مبارزات مرحوم حجت الاسلام ابوترابي

۱۳۹۷/۰۳/۲۳
سید آزادگان ایران

ساواك در مرداد ماه سال ۱۳۵۷ ، ايشان را چنين معرفي كرد : «نامبرده از روحانيون افراطي مخالف دولت بوده كه به وسيله سخنراني هاي خود ، موجب تحريك مردم به اغتشاش در شهرستان قزوين گرديده است.»





هنوز چند ماهي از جنگ تحميلي سپري نشده بودكه تقدير بر اين تعلق گرفت تا سيد علي اكبر ابوترابي به اسارت نيروهاي بعثي عراق در آيد و در طول هشت سال دفاع مقدس، در اردوگاه هاي عراقي،با تيغ زبان به مصاف دشمنان برخيزد و روشني بخش جمع اسيراني باشد كه به مرور زمان بر تعداد آنان افزوده ميشد.

سيد علي اكبر ابوترابي، روزهاي اول اسارت خود را چنين به تصوير ميكشد: «در سلول براي اعتراف گرفتن چندين بار مرا به پاي جوبه دار بردند و شماره ۱ و ۲ را گفتند و دوباره برگرداندند. در طول روز چندين بار مرا بردند و آوردند. بالاخره شب مرا به مدرسه العماره بردند و يك تيمسار عراقي به افرادي كه آنجا بودند گفت: اين حق خوابيدن ندارد.

ما نيمه شب براي اعتراف گرفتن ميآييم، اگر اطلاعات لازم را به ما نداد سرش با ميخ سوراخ ميكنيم. نيمه شب هم آمدند و سرم را با ميخ سوراخ كردند؛ولي ضربه طوري نبود كه راحت شوم». 



تولد

سال ۱۳۱۸ هجري شمسي در حالي آغاز شد كه شعله هاي جنگ جهاني دوم ، افروخته گرديده و فشار حكومت استبداد مطلق رضاخاني در سراسر ايران گسترده بود .

رضا خان ميرپنج كه اينك بر اريكه پادشاهي تكيه زده بود ، در راستاي تأمين اهداف اربابان انگليسي خود ، در محو دين و دينداري ، تلاشي مضاعف داشت .

تصويب قانون كشف حجاب و صدور فرمان لباس متحدالشكل ، محدود كردن مردم متدين در اجراي فرايض ديني و وارد كردن شديدترين فشارها بر روحانيت شيعه ، از جمله تلاش هايي بود، تا جامعه ايران از دين تهي گردد و به طور مطلق تحت سيطره اهداف شوم استعمار پير انگليس درآيد .

در چنين سال و در چنان شرايط و اوضاع و احوالي ، در شهر مقدس قم در خانواده اي اهل علم و اجتهاد و منتسب به بيت رسالت (ص) ، در دامن مادري علويه ، فرزندي پا به عرصه وجود نهاد كه او را علي اكبر ناميدند.

هر چند سيد علي اكبر ابوترابي فرد (قزويني) در شهر مقدس قم ديده به جهان گشود ، ولي به علت اينكه سند اين ولادت ، در حوزه طالقان ، تنظيم و به ثبت رسيد ، در بعضي از اسناد موجود ،طالقان ، به عنوان محل تولد ايشان ، ثبت شده است.

خانواده

اجداد سيد علي اكبر ابوترابي ، همه از سلسله جليله سادات و اهل علم و اجتهاد بودند . 

ايشان در معرفي خود ، در بازجويي هاي ساواك در سال ۱۳۴۹، در اين رابطه چنين مي گويد :

« اجدادم همه بيشتر تا چند طبقه در نجف اشرف تحصيل كرده اند و فعلا نيز مرقد جمعي از آنها نيز آنجاست» .

جد پدري سيد علي اكبر ، مرحوم آيت الله سيد ابوتراب حسيني ابوترابي فرد ، از علماي بزرگ شهرستان قزوين بود ، ايشان در يك ارزيابي كلي ، توسط ساواك ، اينگونه معرفي شده است :

« در قزوين نفوذش خوب است و يك چهارم از سكنه شهر و دهات مقلد و طرفدار دارد نفوذش در اثر زهد و تقوي اوست . مرجع تقليد است ، در قزوين و نجف تحصيل كرده ، رساله عمليه او چاپ و منتشر شده است . در سال ۱۳۴۱ تلگراف مخالفت با انجمن هاي ايالتي و ولايتي را امضا كرده و در وقايع ۱۵ خرداد شركت داشته است .»

آيت الله ابوتراب ابوترابي در فروردين ماه سال ۱۳۵۲ به رحمت ايزدي پيوست ، كه سخنران مراسم چهلمين روز درگذشت معظم له ، در حسينيه شاهزاده حسين (ع) قزوين ، حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي بود .



جد مادري سيد علي اكبر، آيت الله سيد محمدباقر علوي قزويني، از علماي بزرگ و مجتهدين به نام بود. وصف معظم له از بيان حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي ، چنين است :

« مرحوم جد مادري ما، در نجف اشرف به درجه اجتهاد مي رسند. در مسجد جامع قزوين مشغول خدمت بودند تا اينكه مرحوم آقاي حاج شيخ عبدالكريم حائري رضوان الله تعالي عليه از اراك عازم قم شدند. مرحوم جدمان به قصد ديدار مرحوم آيت الله حائري به قم مشرف شدند و از قم نامه نوشتند به منزل : «كه خانه و زندگي من را بفروشيد ، بعد از فروختن و تبديل آن به پول نقد مرا خبر كنيد »

همه را مي فروشند و به پول نقد تبديل مي كنند و به ايشان خبر مي دهند .

حاج آقا از قم تشريف مي برند قزوين . روز جمعه اي ، جمعيت زيادي را دعوت مي كنند كه براي نماز تشريف بياورند مسجد جامع ، بعد از نماز ، جريان را توضيح مي فرمايند :

من به دعوت حضرت آيت الله حائري به قم مشرف شدم و اهالي محترم قزوين هم بدانند كه بنا نيست چيزي با خودم ببرم ... براي اينكه مردم گمان نكنند كه مرحوم جد ما، پول از قزوين برده اند و در قم خانه ساخته اند، در قزوين اعلام مي كنند كه تمام دارايي من تبديل به اين قدر پول شده و بيش از اين هم با خودم به قم نبردم.» ۱

استاد و همسفر و همراه سيد علي اكبر ، پدر بزرگوار وي ، حجت الاسلام والمسلمين ، حاج سيد عباس ابوترابي ، يكي از مبارزان و مجاهدان عصر استبداد پهلوي ها مي باشد . ايشان از ابتداي قدم نهادن در راه علم و مبارزه، در زمان رضا خان قلدر كه عمله استعمار پير بود ، حاضر به خموشي نشد و در سال ۱۳۰۴ كه سال شروع استبداد مطلق رضاخاني بود و فشارهاي مضاعفي بر روحانيت عزيز اسلام وارد مي آمد، به قم مهاجرت كرد تا ضمن بهره گيري از محضر بزرگان حوزه علميه قم، در صف اول مبارزه نيز حضور داشته باشد .

مرحوم سيد عباس ابوترابي ، پس از رحلت پدر بزرگوارش، به قزوين بازگشت تا خلأ وجود آن مرحوم را پر كند و به جانشيني پدر ، زعامت مردم قزوين را به عهده گيرد .



ساواك در يك ارزيابي كلي در سال ۱۳۵۴ ، ايشان را چنين معرفي كرده است :

«نامبرده در محافل مذهبي از علماي طراز اول شناخته مي شود ، وليكن از لحاظ ملي و سياسي فرد مورد اعتمادي نيست.»

در سال ۱۳۵۷ در حالي كه شجره طيبه قيام خونين ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ، به رهبري حضرت امام خميني (ره) به بار نشسته بود ، و نداي انقلاب اسلامي ، در تمامي شهرهاي ايران طنين انداز بود ، حجت الاسلام والمسلمين سيد عباس ابوترابي ، نيز رهبري حركت هاي مردمي شهر قزوين را به عهده داشت و به همين اتهام دستگير و زنداني شد .



ساواك در مرداد ماه سال ۱۳۵۷ ، ايشان را چنين معرفي كرد :

«نامبرده از روحانيون افراطي مخالف دولت بوده كه به وسيله سخنراني هاي خود ، موجب تحريك مردم به اغتشاش در شهرستان قزوين گرديده است.»

سيد علي اكبر ابوترابي در رابطه با نقش پدر خويش ، در جريان انقلاب اسلامي در شهرستان قزوين چنين مي گويد :

«و يادم هست در پايان يكي از راهپيمايي ها در مسجدالنبي قزوين ، تجمع سنگيني بود .

ايشان براي اثبات اعلميت حضرت امام ، روزنامه ۱۳۴۰ ( پس از فوت مرحوم آيت الله بروجردي) كه آن روزنامه را در يك كيسه پلاستيكي نگهداري و سعي كرده بودند در جايي حفظ بكنند ، بيرون آوردند و روي منبر اعلام فرمودند:

رژيمي كه حضرت امام را تبعيد كرده، خود اين رژيم پس از فوت آيت الله بروجردي، ايشان را به عنوان يكي از چهار مرجع معرفي كرده اند و روزنامه را به مردم نشان دادند . ايشان را دستگير كردند و در زندان كميته و قصر بازداشت نمودند.» ۲

اعتقاد ديرينه سيد عباس ابوترابي به امام خميني (ره) از پرسش و پاسخي كه در بازجويي هاي ساواك ، به ثبت رسيده ، مشهود است . آنجا كه ساواك از ايشان سؤال مي كند: «آيا شما آيت الله خميني را به عنوان يك مرجع تقليد قبول داريد؟»

و پاسخ اين چنين ثبت شده است:

«بلي، مشاراليه از نقطه نظر همه علما و مراجع يكي از مراجع تقليد است و اينجانب نيز مشاراليه را به همان مي شناسم.»

و مادر بزرگوار سيد علي اكبر، سيده علويه اي است كه در دامان علم و اجتهاد پرورش يافت و در مسير سخت مبارزه ، همواره ، همراه و همسنگر همسر خويش بود و در دامان پاك خود، فرزندان برومندي را تقديم اسلام و جامعه اسلامي مي نمود .

حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي ، داراي دو برادر به نام ، محمدحسين و محمد حسن و دو خواهر به نام فاطمه و معصومه مي باشد .

اخوان ابوترابي نيز در مسير انقلاب اسلامي فعاليت داشته و دارند .

تحصيلات 

سيد علي اكبر (علي رغم آن كه از دوران تشخيص در محضر پدر بزرگوار و مادر محترمه اش ، به علم آموزي اشتغال داشت) همانند ديگر همسالان خويش ، در سن هفت سالگي جهت آموزش رسمي ، پاي به راه تحصيل گذاشت و در مدرسه اي در نزديكي محل سكونت ، ثبت نام كرد و تا كلاس پنجم ابتدايي در آن مكان به تحصيل پرداخت و در حدود سال هاي ۳۲-۳۱ به شهر آبا و اجدادي خود – قزوين – كوچ كرد و كلاس ششم ابتدايي را در آن سامان ، به پايان برد .

سيد علي اكبر پس از اخذ مدرك پاياني دوره ابتدايي ، به قم بازگشت و دوران متوسطه را ، در دبيرستان هاي دين و دانش و حكيم نظامي سپري كرد .

هوش و استعداد وافري كه خداوند تعالي در وجود سيد علي اكبر، به وديعه نهاده بود، او را به تحصيل در رشته رياضي هدايت كرد و در همين رشته تحصيلي بود كه موفق به اخذ ديپلم گرديد. علي رغم اصرار بعضي از اقوام ، مبني بر ادامه تحصيل در كشورهاي اروپايي، سيد علي اكبر پس از به پايان رساندن دوره متوسطه، قدري در شهر قم تأمل كرد و سپس جهت كسب علوم حوزوي و بهره گيري از فيض حضور در جوار حضرت ثامن الحجج (عليه آلاف التحيه والثنا) در سال ۱۳۳۷ به مشهد مقدس ، تشرف يافت و در حجره محقري در مدرسه نواب سكني گرفت و به تعليم و تعلم اشتغال يافت .

ايشان خاطره خود را در اين رابطه ، چنين نقل مي كند :

«بعد از گرفتن ديپلم ، با پيشنهادي كه پدرمان به ما دادند ، ما را علاقمند كردند كه وارد حوزه بشويم و به درس و بحث هاي حوزوي اشتغال پيدا كنيم . در اين رابطه ، حاج آقا والد معظم بنده ، سهم بسيار زيادي دارند ؛ چون ابتدا خودم تمايلي نداشتم و مرحوم دايي [ حجت الاسلام سيد علي علوي ] هم اصرار داشتند كه بنده را به آلمان اعزام بكنند تا در آنجا ادامه تحصيل بدهم .» ۳

«به هر حال ، علاقه زيادي پيدا كرده بوديم كه وارد حوزه بشويم . ديديم در قم ، مرحوم دايي ما پافشاري زيادي مي كنند ، با اجازه پدر بزرگوارمان به مشهد مقدس مشرف شديم كه ديگر از پافشاري دايي مان مقداري فاصله گرفته باشم .» ۴

سيد علي اكبر ابوترابي ، سختي زندگي طلبگي در مدرسه نواب مشهد و چگونگي ملبس شدن خود ، به لباس شريف روحانيت را ، چنين شرح مي دهد :

«يادم هست در مشهد مقدس ، فقط نان سنگك مي خريدم . آن را خشك مي كردم و مي خوردم ؛ چون شهريه مان خيلي ناچيز بود و به غير از نان سنگك نمي توانستيم چيز ديگر بخوريم . » ۵

« شبي كه بنده مي خواستم در مشهد مقدس معمم بشوم ، با مرحوم آيت الله حاج شيخ مجتبي قزويني در اين رابطه مشورتي داشتم . همان شب ، مرحوم جدمان ( آيت الله حاج سيد محمدباقر علوي قزويني ) را در خواب ديدم . خواب ديدم كه قبر ايشان باز شد . آب زلالي با ماهي هاي سرخي كه درون آب در رفت و آمد بودند ، از ميان قبر جوشيد . بدن ايشان هم بر سطح آب بود و همين طور كه آب بالا مي آمد ، بدن ايشان هم روي آب قرار گرفته بود . وقتي كه آب به كف زمين رسيد ، نشستند روي آب و رو كردند به من و فرمودند : علي ! ما نمرديم ، زنده ايم . دو مرتبه روي آب خوابيدند و آب رفت پايين . بنده ديگر مطمئن شدم كه نظر مبارك ايشان اين بوده كه ما هر چه زودتر معمم بشويمك ؛ لذا فرداي آن ، مفتخر شدم به ملبس شدن به اين لباس پر افتخار » ۶

سيد علي اكبر ابوترابي ، با شروع نهضت حضرت امام خميني (ره) ، قم را مركز و سنگر مبارزه يافت و به شهر خون و قيام مراجعت كرد و در مدرسه حجتيه ۷ سكني گرفت تا در متن فعاليت هاي ياران امام ، قرار داشته باشد .

پس از تبعيد حضرت امام خميني ( رضوان الله تعالي عليه ) و به سردي گرائيدن ظاهري حركت هاي انقلابي ، سيد علي اكبر نيز ، در سال ۱۳۴۴ ، براي پيوستن به پير و مراد خويش ، از راه بندر خرمشهر و بطور مخفي ، به بصره رفت و از آنجا به نجف اشرف ، روانه شد تا در محضر اساتيد بزرگوار ، حوزه علميه نجف ، به كسب فيض مشغول گردد .

 ايشان در سال ۱۳۴۹ در حالي كه سطح را به پايان رسانده و در «كليه الفقه» وابسته به دانشگاه الازهر نيز تحصيل مي كرد . در راه بازگشت به ايران ، در مرز خسروي دستگير و زنداني شد و پس از آن نيز ، اجازه بازگشت به حوزه علميه نجف اشرف را نيافت و لاجرم در قم ساكن شد و در ضمن تحقيق و تعليم و تدريس ، به مبارزه اي بي امان ، عليه حكومت ستمشاهي پرداخت .



ازدواج

براي هر مردي كه پاي در مسير مبارزه مي گذارد و تن به خطر مي دهد ، انتخاب همسري همراه ، با ويژگيهاي اخلاقي خاص در طريق مبارزه و صبر و تحمل در نشيب و فرازهايي كه در دوران زندگاني يك مبارز قرار دارد ، از اهميت فوق العاده اي ، برخوردار است .

سيد علي اكبر كه ۲۸ بهار از عمرش گذشته بود ، خانواده محترم حاج آقاي صديقي – محمدزاده قزويني – را كه از بنكداران متدين بازار تهران بود و دل در گرو مبارزه در پيروي از امام خميني (ره) داشت و فرزندانش نيز در اين مسير قرار داشتند ، را براي وصلت در نظر گرفت ، تا هم براي مسير سخت و طاقت فرساي مبارزه ياوري داشته باشد و هم مادري فداكار براي فرزندان خويش .

ايشان در سال ۱۳۴۶ از نجف اشرف به ايران بازگشت و پس از انجام اين امر مهم ، به همراه همسر محترمه اش ، به نجف اشرف مراجعت كرد .

همسري كه در غم و شادي همراهش بود و در دوران سخت مبارزه ، يار و ياور ايشان ، و پس از پيروزي انقلاب اسلامي و دوران دفاع مقدس ، جاي خالي پدر را در كانون گرم خانواده پر كرد و در ايام اسارت آن بزرگوار بار سنگين تربيت فرزندان را به تنهايي به دوش گرفت و با صبري مثال زدني ، تكيه گاه فرزندان خويش بود .

فعاليت ها

سدي علي اكبر ابوترابي كه در سال هاي كودكي ، شاهد هجمه همه جانبه رضا خان – عامل سرسپرده و حلقه بگوش استعمار پير انگليس – عليه دين و حوزه هاي علميه و روحانيت اسلام بود . و خانه نشيني زنان عفيف خانواده را ، در دوران كشف حجاب ، ديده بود ، و از محدوديت ها و اهانت هاي سازمان يافته دشمنان دين ، در براندازي حوزه هاي ديني و شاگردان مكتب امام صادق (ع) آگاهي داشت و اجداد خود را در مسير مبارزه با برنامه هاي آشكار و پنهان دين ستيزي حكومت پهلوي ها يافته بود ، هميشه بر اين باور بود كه در مبارزه اي سازمان يافته ، براي اعتلاي كلمه حق ، شركت جويد .

بر اساس اين بينش بود كه از دوران نوجواني ، در اين مسير گام نهاد و چون سربازي فداكار و هميشه بيدار ، خود را براي جانفشاني مهيا ساخت . 

الف – فعاليت هاي قبل از انقلاب :

فدائيان اسلام سيد علي اكبر ابوترابي ، هنوز پاي به دبستان ننهاده بود كه آوازه فدائيان اسلام به رهبري شهيد سيد مجتبي نواب صفوي ، سراسر ايران را فرا گرفت . كانون گرم مبارزات فدائيان اسلام كه با اعدام انقلابي احمد كسروي ، رونقي ديگر يافته بود ، هر انسان درد كشيده اي را كه از ظلم و جور حكومت مستبد شاهنشاهي ، به تنگ آمده بود ، به خود جذب مي كرد .

در دوراني كه مبارزات فدائيان اسلامي به اوج خود رسيد ، سيد علي اكبر ابوترابي ، در سن نوجواني قرار داشت و با شركت در مراسم آنان ، ضمن همراهي و همدلي با ايشان ، خود را براي مبارزه اي همه جانبه آماده مي كرد .

ايشان در رابطه با چگونگي شركت خود ، در اين مراسم ، چنين نقل مي كند :

« از نظر سني ، سن ما در آن سال هاي قيام به حق آنها ، در حدي نبود كه بتوانيم در جمع آنها حضور داشته و بهره مند باشيم . فقط در بعضي از اجتماعاتي كه داشتند مي توانستيم تماشاگر باشيم . خصوصا صلوات هايي كه آنها مي فرستادند ، خيلي جذاب بود ؛ كه اللهم صل علي محمد و آل محمد . بله ، طنين خاضي داشت ؛ خصوصا با صحبت هايشان كه خيلي بي پرده بود . درست مثل قدرتي كه حاكميت پيدا كرده ، براي پيشبرد اهداف خودش با مردم چطور آزاد صحبت مي كند ؟ وقتي كه صحبت مي كردند ، به اين صورت بود .» ۸

سيد علي اكبر ابوترابي به فدائيان اسلام ، ارادتي خاص داشت و زيربناي قيام امام خميني

(رضوان الله عليه ) را ، حركت آنان مي دانست . ايشان در اين رابطه مي گويد:

« خلاصه اينكه ، از حركت امام در سال ۴۱ باور كنيد ۶ ماه نگذشت ، در سراسر ايران موجي عظيم به وجود آمد . زيربنايش را فدائيان اسلام فراهم كرده بودند . زيرسازي انجام شده بود ، با فرمان امام يك مرتبه جريان تكان خورد . مقدار زيادي از زيربنا آنجا كارش تمام شده بود ، به دست اين شهيدان گلگون كفن [ شهداي فدائيان اسلام ] و شايستگان از بندگان مخلص خدا» ۹

۲- پانزده خرداد غائله انجمن هاي ايالتي و ولايتي ، فرصت مناسبي بود تا حضرت امام خميني ره بر سردمداران رژيم طاغوتي ، يورش برد و به تبعيت از ايشان ، سيل تلگراف هاي مخالفت با اين مسئله ، به دربار سرازير گردد .



در اين دوران ، سدي علي اكبر ابوترابي ، كه به كسوت شريف روحانيت در آمده بود ، و در مدرسه نواب ، در شهر مقدس مشهد ، در جوار حرم حضرت ثامن الحجج (ع) ساكن بود . شاهد اين حركت عظيم و سازمان يافته و تلگراف مخالفت پدربزرگ و پدر خويش ، در مخالفت با اين غائله بود و خود نيز در اين مسير از هيچ تلاشي فروگذار نبود .

در زماني كه اين مقدمات ، به دستگيري امام راحل ، قيام خونين ۱۵ خرداد و تبعيد آن بزرگوار ، منتهي گرديد ، سيد علي اكبر ابوترابي ، از مشهد مقدس به قم آمد ، تا ضمن قرار گرفتن در كانون مبارزه ، در سازماندهي فعاليت ها نيز نقش داشته باشد . 

در هجوم چكمه پوشان رژيم منحوس پهلوي ، با لباس مبدل به مدرسه فيضيه ، سيد علي اكبر نيز ، مورد ضرب و شتم قرار گرفت .

ايشان در نقل خاطرات آن روزها ، چنين مي گويد :

« بعد از قيام امام ، قم يك پارچه آتش است . صدايي هم آن طور كه بايد بلند شود ، نيست . روز عيد فطر ، در مدرسه حجتيه كه از فيضيه بزرگتر است ، نماز عيد فطر برگزار شد ... بعد از نماز هيچ كس فكر نمي كرد – يك دفعه ديدند ايشان [ آيت الله فومني ] رفتند روي منبر ... صحبت زياد كرد . از جمله : دستگاه تبليغاتي دشمن ، روزنامه ، مجله ، راديو ، تلويزيون ، همه چيز در اختيارش است و مأمورين و نماينده هايش هم پخش هستند ... گفتند : امروز روز عيد است ، صد تا يا الله مي گويم ، يك دعا دارم ... فرمودند : « ما از خدا عيدي مي خواهيم » ... 

۳- تشرف به نجف اشرف

سركوب قيام جاودانه ۱۵ خرداد با صدور فرمان آتش به اختيار ، براي نيروهاي امنيتي و نظامي ، باعث شد تا در شهرهاي قم ، تهران ، شيراز و ... تظاهركنندگان را به رگبار بستند و هزاران نفر از مردم بدون سلاح را به شهادت رساندند ، و متعاقب آن ، تبعيد حضرت امام خميني (ره) به تركيه و نجف اشرف ، اين قيام عظيم را به آتشي زير خاكستر مبدل كرد و مبارزه را به سمت و سوي ديگر كشاند .



در اين برهه از تاريخ ، سدي علي اكبر ابوترابي كه از پير و مراد خويش ، جدا افتاده بود ، به عزم ديدار امام و كسب فيض از محضر معظم له و ديگر بزرگان حوزه علميه نجف اشرف ، از راه بندر خرمشهر و بطور مخفي با بلم به بصره و از آنجا به نجف اشرف رفت .

شركت در حوزه درس امام خميني (ره) و ديگر علماي نجف ، فرصتي بود تا سيد علي اكبر ابوترابي دوره سطح را با موفقيت ، پشت سر بگذارد و از نزديك نيز در جريان مبارزه حضرت امام (ره) قرار داشته باشد .

ايشان با مراجعت به ايران و برگزاري مراسم ازدواج ، همسر خويش را به نجف اشرف برد ، تا ضمن تبعيت از سنت سنيه نبوي (ص) و تشكيل كانون گرم خانواده ، از اين فرصت نيز در راستاي مبارزه با رژيم طاغوت بهره گيرد .

هنوز يكسال و نيم از تولد اولين فرزند اين زوج جوان – فاطمه – نگذشته بود كه به عزم ديدار خانواده ، قصد مراجعت به ايران كردند .

در هماهنگي هاي صورت گرفته با همسنگران ، قرار بر اين شد كه اعلاميه هاي حضرت اما م (ره) در رابطه با شهادت آيت الله سعيدي در زندان ، به وسيله سيد علي اكبر ابوترابي به ايران انتقال يابد .

بر اين اساس ، اعلاميه ها در چمداني جاسازي شد و سيد علي اكبر و حجت الاسلام سيد حميد روحاني ، بر سيبل احتياط ، داستاني ساختگي را با هم مرورد كردند تا اگر احيانا مأموران رژيم شاه از جاسازي اعلاميه ها ، اطلاع حاصل كردند ، كمترين هزينه را در بر داشته باشد .

با اين تمهيدات بود كه سيد علي اكبر ابوترابي ، دست همسر و فرزند خود را گرفت و به بهانه ديدار خانواده ، راهي ايران شد . ۴- دستگيري

مأموران امنيتي رژيم پهلوي كه پس از شهادت آيت الله سعيدي ، منتظر عكس العمل نيروهاي مذهبي ، و از همه مهمتر از عكس العمل حضرت امام خميني (ره) وحشتزده بودند ، مرز خسروي را به شدت تحت كنترل قرار دادند و در روز ۱۴ مرداد ۱۳۴۹ در حالي كه سيد علي اكبر ابوترابي به همراه خانواده ، قصد خروج از مرز را داشت ، با آمادگي قبلي بر ايشان يورش بردند و پس از خارج كردن اعلاميه ها از جاسازي چمدان ، ايشان را دستگير و به ساواك كرمانشاه هدايت كردند و پس از يك روز ، به تهران منتقل نمودند . تدبير سيد علي اكبر در برخورد با بازجويان ساواك ، در جلسات بازجويي و پاسخگويي عادي به سؤالات ، هر چند آنان را قانع نكرد ولي باعث شد تا دوران محكوميت ايشان ، طولاني نگردد و پس از محكوميتي ۶ ماهه ، از زندان آزاد و به زندگي مبارزاتي خويش بازگردد .

 

 

* آ 

 

نوید شاهد

اضافه کردن دیدگاه جدید