شب های بی آسمان(۳۴)

۱۳۹۵/۱۱/۱۶

 

داستان سی ونهم این کتاب با عنوان « آقای شادی » در «شب های بی آسمان(۳۳)» تقدیم شما علاقمندان عزیز شد. اینک داستان چهلم با عنوان« دست و دل بازی بعثی ها »تقدیم شما عزیزان می شود:

 

 

دست و دل بازی بعثی ها

 

بعثی ها به حساب خودشان کار فرهنگی هم می کردند ؛ مثلا به مناسبت عید قربان عیدی ناچیزی را بین اسرا تقسیم  می کردند تا آئین مسلمانی را پاس بدارند

گاهی هم به ظاهر با ما هم نوا می شدند تا اهداف پلید خود را دنبال کننددر یک سال به مناسبت عید قربان ، به هر سه نفر اسیر ، دو عدد شکلات دادند . عید قربان سال بعد جای شکلات سیگار دادند که به هر اسیر سه نخ رسید ؛اما نکته جالب این بود که فردای آن روز ، مسئولان سلول ها را جمع کردند و تحت فشار قرار دادند که باید همه ی سیگار ها را جمع آوری کرده و پس بدهند.

ماجرا مرا یاد دیوانه ای می انداخت که اتفاقا اهل یکی از شهرهای فارس و اسمش غلام کچل بود . غلام تا ظهر گدایی می کرد و عصر هرچه جمع کرده بود ، بین مردم کوچه و بازار تقسیم می کرد. مردم شهر و دهات اطراف که برای خرید و انجام امور روزانه به شهر آمده بودند ، همه غلام کچل را می شناختند .پس هرگاه غلام پول به آنها می داد ، می گرفتند ودر کیسه هایشان می ریختند . خیلی ها مخصوصا عراقی ها تا یکی دو ساعت بعد اذان ظهر بیشتر نمی ماندند و به خانه هایشان می رفتند  ؛ اما غلام کچل نزدیکای غروب که باید به خانه بر می گشت ، تازه به فکر جمع کردن پول هایی می افتاد که بین مردم تقسیم کرده بود . این بار با تلاش و تقلا تنها بازار شهر را زیر پا می گذاشت و کسانی را که به نظرش می رسید پول از دستش گرفته اند ، نگه می داشت و طلب پول می کرد . خیلی ها پول را پس می دادند و تعدادی هم از دسترس  خارج شده بودند .

حالا مشابه آن ماجرا را ما با دیوانه های دست و دل باز بعثی داشتیم .یک تعداد که سیگاری بودند ، همان ساعت اول سیگار را دود کرده بودند . یک عده هم که سیگار را نگه داشته بودند قول قرار گذاشتند که سیگار ها را تا نصفه بسوزانند و بقیه را تحویل دهند . این اتفاق در همه سلول ها افتاد و بعثی ها که چاره ای جز تحویل گرفتن ته سیگارها نداشتند ، به شدت تحقیر شدند.

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید