شب های بی آسمان(۳۷)

۱۳۹۵/۱۱/۱۹

 

داستان چهل و دوم این کتاب با عنوان « مبارزه منفی » در «شب های بی آسمان(۳۶)» تقدیم شما علاقمندان عزیز شد. اینک داستان چهل و سوم با عنوان« تماشای اجباری »تقدیم شما عزیزان می شود:

 

 

تماشای اجباری

 

ماجرای تماشای فیلم اجباری هم خودش داستانی داشت . اوایل اسارت که هنوز تلویزیون وارد سلول های اسرا نشده بود، بعثی ها سعی در تخریب اعتقادات و اخلاق اسرای ایرانی داشتند . آن ها برای نیل به اهداف پلید خود شگردهای  مختلفی را آزموده بودند و در نهایت پخش فیلم های مخرب و مبتذل را هم در دستور کار خود قرار دادند ؛ از جمله فیلم هایی که نمایش داده می شد ، مواردی از رقاصه ها و آوازخوانی های زن در دوران رژیم منحوس پهلوی بود. بعثی ها برای بهره برداری هرچه بهتر، اسرا را تقسیم بندی کرده و به صورت گروهی آن ها را در داخل یکی از سلول ها جمع می کردند تا فیلم های مبتذل را نمایش بدهند . چند سربازعراقی در جلوی اسرا و چند نفر هم از پشت سر مراقبت می کردند تا مبادا کسی از دیدن برنامه های مبتذل رو بگرداند . اسرایی که دارای اعتقاد راسخ تری بودند؛ فقط به طرف جلو نگاه می کردند و سعی در حفظ اعتقادات خود داشتند .

در یکی از برنامه ها اسیری به نام « محمد باقر پراکوهی » که جوانی هجده ساله ، بسیار شجاع و اهل کرمانشاه بود ، از تماشای برنامه خودداری کرد . سربازان عراقی موضوع را متوجه شدند . رفتند سر او را گرفتند و به سمت تلویزیون گرداندند . محمد که چاره ای جز نگاه به مقابل نداشت ، چشم خود را بست . سرباز عراقی او را به گروهبان ارشد ساختمان شماره ی چهار معرفی کرد . گروهبان بر سر محمد هوار کشید : « چرا تلویزیون تماشا نمی کنی ؟» محمد حساس بودن چشم های خود را بهانه قرار داد ؛ اما گروهبان ادعای او را قبول نکرد . او را برای معاینه نزد بهورز اردوگاه برد تا صحت و ثقم موضوع را روشن کند . پس از معاینه ، متوجه سلامت چشمهای محمد شدند ، او را تا پای مرگ کتک زدند . تلاشی که بی نتیجه بود و جواب نداد . محمد با همان دهان پر خونش داد می کشید و می گفت : « من مسلمانم نگاه به حرام نمی کنم.

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید