شب های بی آسمان(۳۸)

۱۳۹۵/۱۱/۲۰

 

داستان چهل و سوم این کتاب با عنوان « تماشای اجباری » در «شب های بی آسمان(۳۷)» تقدیم شما علاقمندان عزیز شد. اینک داستان چهل و چهارم با عنوان« دست کاری تلوزیون ها »تقدیم شما عزیزان می شود:

 

 

دست کاری تلویزیون ها

 

به هر سلول یک دستگاه تلویزیون دادند . این هم در راستای همان برنامه های مخرب فرهنگی آنها بود . همه ی تلویزیون ها کنترل شده بود و کانال های ورودی و خروجی آن را پلمپ کرده بودند . مدتی گذشت و کسی نتوانست کانال های تلویزیون را دستکاری کند اما نوروز ۱۳۶۹ که نزدیک شد ، اسرا اقدام به بازگشایی پلمپ تلویزیون ها کردند . این کار از یک سلول شروع شد و بعد تجربه  شیوه آن به سلول های دیگر هم راه پیدا کرد .

هر سلول در ساعاتی مشخص و با استفاده از آنتن اضافه که خود اسرا ساخته بودند ، برنامه تلویزیونی ایران و به خصوص اخبار را دریافت می کرد.

یک شب که برنامه اخبار ایران را گرفته بودیم ، به خاطر جذابیت بسیار زیاد برنامه تلویزیون وطن، همه اسرا در جلوی تلویزیون جمع شده بودند ؛ طوری که عقب سلول کاملا خالی مانده بود . از بد شانسی ، تعدادی از لامپها ی سلول هم خاموش بود و این خلاف مقررات اردوگاه بود ؛یعنی در هر سلول ۲۴ عدد لامپ مهتابی وجود داشت که بایستی از شب تا صبح همه روش می ماند .

وقتی سربازان عراقی جهت سرکشی شبانه آمدند ، مشکوک شدند . آن لحظه اسرا با شوری وصف نا پذیر مشغول گوش دادن به اخبار ایران بودند که یکی از سربازان عراقی وارد طبقه دوم ساختمان شد . نگهبان سلول که یکی از برادران خودمان بود ، کلمه رمز را گفت ، برادران اسیر هم هول و سریع پراکنده شدند . سرباز عراقی پشت پنجره قرار گرفت و مسئول سلول را صدا زد .

مسئول سلول جلو رفت و آماده ی سوال و جواب شد . سرباز گفت چرا تعدادی از لامپ های مهتابی خاموش است ؟ مسئول جواب داد : « سیدی ... لامپها سوخته اند .» سرباز عراقی با تهدید گفت : فردا صبح بیا لامپ سالم تحویل بگیر .

راهش را گرفت و رفت. تازه داشتیم به رفع شدن خطر فکرمی کردیم که دوباره همان سرباز بعثی پشت پنجره قرار گرفت ، نگاهی به تلویزیون کرد و به مسئول سلول گفت : زودباش کانالهای تلویزیون را عوض کن ! مسئول سلول شروع کرد به تعویض کانال ها . از شماره یک شروع کرد و تا شماره بیست و دو پیش رفت. برنامه تلویزیونی ایران را روی سه تنظیم کرده بودیم . مسئول سلول در حینی که داشت کانال ها را عوض می کرد ، وقتی به شماره سه می رسید ، به جای عدد سه ، چهار را می زد . این کار با رد خواست سرباز عراقی سه بار انجام شد . سرباز عراقی که حسابی مشکوک شده بود ، به مسئول سلول گفت : بزن شبکه سه .! مسئول سلول زد شبکه دو و سربازعراقی با تشر گفت : بزن شبکه سه . مسئول سلول می گفت : سیدی ...این شبکه سه است .

سرباز عراقی  واقعا بو برده بود اما چون نمی توانست در آن وقت شب ، بدون اجازه افسر اردوگاه در سلول را باز کند ،چاره را در رفتن دید . نتیجه سماجتش همان بود که حدود بیست دقیقه ای او را سر کار گذاشتیم .

در نمونه دیگری ، یکی از برادران اسیر که خیاط ساختمان بود ، نزد مسئول سلول رفت و از او خواست تلویزیون را روی شبکه ایران تنظیم کند . خیلی اصرار کرد ، مسئول سلول هم کوتاه آمد و او را نزد معاون خود فرستاد تا برنامه تلویزون ایران را برایش تنظیم کند . بعد از اصرار فراوان و پذیرفتن مسئولیت نگهبانی پشت پنجره ی سلول ، توانست معاون سلول را متقاعد کند که برنامه ی تلویزیونی ایران را بگیرد . سرانجام آن برادر اسیر به عنوان نگهبان پشت پنجره با آئینه ایستاد و مواظب بود سربازان عراقی متوجه موضوع نشوند .

نگهبان ما حواسش به سمت جلوی سلول بود و متوجه نبود که قبلا سرباز عراقی به سمت سلول بعدی رفته است . ناگهان سرباز عراقی خواست از پشت دست او را بگیرد و نگهبان ،هول دست خود را داخل کشید . خیلی ترسیده بود . سریع به کنار دیوار سلول پنهان شد . سرباز عراقی مسئول سلول را صدا زد و از او خواست که فرد نگهبان را معرفی نماید . مسئول سلول هم ایستاد و موضوع را قاطعانه تکذیب کرد . زد به حاشا که اصلا برنامه ای و نگهبانی در کار نبوده ؛ از سرباز عراقی اصرار و از مسئول سلول انکار ، دست آ خر ناامیدانه سلول ما را ترک کرد و رفت.

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید