شب های بی آسمان(۴۶)

۱۳۹۵/۱۲/۰۲

 

داستان پنجاه و دوم این کتاب با عنوان « واکسن تاسوعا » در «شب های بی آسمان (۴۵)» تقدیم شما علاقمندان عزیز شد. اینک داستان پنجاه و سوم با عنوان « سلول های عاشورایی »تقدیم عزیزان می شود:

 

 

سلول های عاشورایی

 

بعثی ها حساسیت شدیدی روی عزاداری داشتند ؛ مخصوصا روی تاسوعا و عاشورا عجیب وسواس داشتند . تا قبل از آتش بس به اشکال مختلف سخت گیری می کردند ؛ هرچند ما هم از هر فرصتی برای برگزاری مراسمات استفاده می کردیم و راه خود  را می رفتیم .

روز عاشورا یکی از روزهای به یاد ماندنی در اسارت بود ؛ بچه ها به طرز حیرت انگیزی در این روز متحول می شدند .روز عاشورا هیچ کس قدم نمی زد . در ساعات هوا خوری همگی دور تا دور اردوگاه می نشستیم و زیر لب نوحه سرایی و عزاداری می کردیم ؛ به طوری که سربازان عراقی هم متوجه این موضوع نمی شدند.معمولا از تمامی اسرا که دور تادور اردوگاه نشسته بودند، به وسیله چایی یا آب شکر پذیرایی می  شد . تسهیلات هم چیزی نبود که همان روز یا یکی دو روز قبل ، از عراقی ها تحویل گرفته باشیم . از مدت ها قبل برنامه ریزی برای جمع آوری شکر و چای شروع می شد و اندک اندک جمع می کردیم تا به عاشورا می رسیدیم .

در یک مورد که تابستان وهوا داغ بود ، درصدد تهیه امکانات برای روز عاشورا برآمدیم . عراقی ها معمولا در تابستان برای هر سلول ۶۷ نفریک قالب و نصف یخ می داند ؛ ساعت توزیع یخ هم ۱۱/۳۰ صبح بود . در آن سال حدود ده روزی بود که دیگر هیچ گونه یخ وارد اردوگاه نمی شد و اسرا از آب گرم استفاده می کردند . شب عاشورا عده ای از اسرا از ته دل و با تمام وجود ناراحت بودند که برای فردا چیزی نداریم تا از دیگر اسرا پذیرایی کنیم . در آن سال حتی امکانات تهیه چایی هم نداشتیم . بالا خره تصمیم گرفته شد که در صبح روز عاشورا سلولی  که نوبت حمام داشت ، به حمام نرود و از آب گرم کن برای تهیه چای استفاده شود .

صبح با طلوع خورشید ، سربازان عراقی مثل همیشه در سلول هارا باز کردند ، آمار گرفته و سوت آزاد باش  زدند . پس از بیرون آمدن از سلول ها ، با کمال ناباوری مشاهده کردیم که از قبل عراقی ها یخ آورده اند و جلوی آشپزخانه به صورت ردیف گذاشته اند . در طول آن چند سال اسارت هیچ وقت سابقه نداشت که اول صبح یخ بیاورند . از خوشحالی درپوست خود نمی گنجیدیم . همه ، این را نه از دست و دل بازی عراقی ها بلکه مرهون لطف و عنایات خدا و آقا امام حسین(ع) می دیدیم . از همان جا تصمیم گرفته شد که به جای چای شربت آب شکر درست کنیم.

 

پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان

اضافه کردن دیدگاه جدید