مصاحبه با آزاده سرافراز حسینعلی قادری؛

۱۳۹۸/۰۵/۱۳
آزادگان - پیام آزادگان - آزادگان ایران - اخبار آزادگان - آزادگان سرافراز - مصاحبه با آزادگان - مصاحبه - سالروز ورود آزادگان - آزاده حسینعلی قادری

حسینعلی قادری فرزند محمد
متولد سال ۱۳۴۳ از شهرستان زابل
تاریخ اعزام: سال ۱۳۶۴
تاریخ اسارت: بهمن ۱۳۶۵
مدت اسارت: ۴۸ ماه
درادامه مصاحبه ما با این رزمنده و آزاده عزیز را می‌خوانید:
 در کدام عملیات و چگونه اسیر شدید؟
• در عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه مجروح و بیهوش شدم و زمانی به‌هوش آمدم که عراقی‌ها خط را گرفته بودند و متاسفانه به اسارت درآمدم.
 چند سال و در کدام اردوگاه حضور داشتید؟
• چهار سال اسارت داشتم و در اردوگاه مفقودین تکریت۱۱، اردوگاه بعقوبه و دو ماه آخر نیز در اردوگاه ۹ الرمادی بودم.
 خبر آزادی را از چه کسی شنیدید و حس شما در آن لحظه چه بود؟
• ازطریق تلویزیون داخل اردوگاه اطلاعیه‌ای پخش شد و اعلام شد که اسرا آزاد می‌شوند و خب خوشحال بودیم که بعد از چهار سال اسارت به آزادی می‌رسیم. هرچند هنوز یقین به بازگشت نداشتیم چرا که سربازها و نگهبان‌های عراقی دفعات زیادی اعلام کرده بودند که آزاد می‌شویم اما خبری نشده بود. اما زمانی‌که اولین گروه آزاد شدند و توسط تلویزیون پخش شد، ما مطمئن شدیم که به آزادی می‌رسیم. حدود دو ماه طول کشید که نوبت به اردوگاه ما رسید اما آن‌جا متاسفانه ما جزو گروهی بودیم که آزاد نشدیم و ما را بردند به اردوگاه ۹ الرمادی و حدود دو ماه اضافه ماندیم.
 با شنیدن خبر امضای قطعنامه چه حسی داشتید؟ آیا احتمال آزادی می‌دادید؟
• بله امید که زیاد داشتیم. یکی از چیزهایی که حتی می‌توان گفت آنجا ما را زنده نگه‌داشت، امید به آزادی و بازگشت به کشور بود و به‌همین دلیل آن‌همه سختی را تحمل می‌کردیم. اما پذیرش قطعنامه از یک طرف این امید را داشت که آزاد می‌شویم اما از طرف دیگر، ما آمده بودیم که پیروز برگردیم نه اینکه بخواهیم با آن شرایط صلح کنیم. اما شرایط کشور و منطقه جور دیگری بود. درمجموع با قبول قطعنامه امیدمان برای آزادی بسیار بیشتر شد.
+هنگام بازگشت به ایران چه شور و حالی بین اسرا بود؟
همه بچه‌ها احساس خوشحالی و شعفی داشتند که بعد از چند سال مفقود بودن، خانواده‌شان خبر آزادی آن‌ها را می‌شنوند و همه شور و حال بسیار خوبی داشتند. حتی بچه‌ها گروه‌هایی برای سرود خواندن موقع ورود به ایران تشکیل داده بودند و این از ذوق و شوق آن‌ها بر می‌آمد.
 از چه زمانی امید به آزادی داشتید؟
• ما از زمانی که صلیب اسممان را ثبت کرد امیدوار شدیم. تا زمانی که صلیب اسممان را ثبت نکرده بود، هنوز امیدی به آزادی نداشتیم. البته نه اینکه ناامید باشیم اما تجربه ثابت کرده بود که به عراقی‌ها نباید اعتماد کرد و خب چون جزو مفقودین بودیم، امکان این بود که ما را تبادل نکنند. ولی زمانی که صلیب اسممان را داخل لیست قرار داد، امیدمان بسیار زیاد شد.
 برخورد متقابل شما و خانواد بعد از چند سال اسارت چگونه بود؟
• خب خانواده یک گمشده‌ای را که چهار سال دنبالش می‌گشتند پیدا کرده بودند و من نیز اولین بار بود که بعد از چهار سال بی‌خبری آن‌ها را دیده بودم و قاعدتا از نظر عاطفی تفاوت بسیاری بود با کسی که اطلاع از زنده بودن و اسیر شدنش داشتند و نوع برخورد بسیار فرق می‌کرد.
 خانواده از چه زمانی زنده بودن شما را فهمید؟
• ما دو ماه دیرتر آزاد شدیم و وسط کار تبادل، ما را به الرمادی بردند و همیشه احتمال عوض شدن نظر عراقی‌ها وجود داشت. گروه قبل از ما که به ایران آمدند، اطلاع داشتند که ما آنجا بودیم و زمانی که برگشتند، به خانواده‌ها اطلاع دادند که آن‌ها نیز بعد از ما برمی‌گردند اما خب ما را دو ماه دیگر نگه‌داشتند.
ن اگر خدای‌ناکرده دوباره جنگی شکل بگیرد شما چه‌کار می‌کنید؟
• قرص و محکم برمی‌گردیم. انقلاب و نظامی که این‌همه برایش شهید و خون دادیم به‌همین راحتی رها نمی‌کنیم که چند نفر بیایند و هرکاری که دل‌شان می‌خواهد انجام ‌دهند. با وجود سکانداری مانند مقام معظم رهبری حاضر نیستیم ارزش‌هایمان و اعتقاداتمان را ازدست بدهیم و تا آخرین قطره خون‌مان پشت آرمان‌های انقلاب هستیم.

اضافه کردن دیدگاه جدید