مصاحبه با آزاده سرافراز یدالله پیرایش

۱۳۹۸/۰۵/۲۰
به مناسبت سالروز ورود آزادگان؛
پیام آزادگان - آزادگان ایران - آزادگان سرافراز - سالروز ورد آزادگان - مصاحبه با آزادگان - آزاده یدالله پیرایش

یدالله پیرایش

متولد: ۱۳۳۰/۰۱/۱۴ در سنندج

تاریخ اسارت: ۱۳۵۹/۰۷/۰۲

مدت اسارت: ۱۲۰ ماه



مصاحبه خواندنی موسسه پیام آزادگان با این آزاده سرافراز را در زیر بخوانید:


 

 

- در کدام عملیات و چگونه اسیر شدید؟

من در قصرشیرین و در هنگ مرزی قصرشیرین خدمت می‌کردم. ما در اولین حمله‌ای که ارتش بعثی به ایران داشت، محاصره و اسیر شدیم. هنوز هیچ عملیاتی شروع نشده بود.

 

- چند سال و در کدام اردوگاه‌ها حضور داشتید؟

من ۱۰ سال تا ۳۱/۵/۱۳۶۹ در اسارت بودم. حدود پنج سال و اندی در الرمادیه ۱ بودیم، بعد برای چهار سال و خرده‌ای ما را به عنبر بردند.

 

- خبر آزادی اسرا را از چه کسی شنیدید و موقع شنیدن خبر چه حسی داشتید؟

خبر آزادی را از رادیو عراق شنیدیم اما ما فقط در فکر این بودیم و دعایمان نیز این بود که سربلند برگردیم که خداراشکر به لطف خدا و درایت و پیش‌بینی رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی و امام خامنه‌ای، چیزی که می‌خواستیم اتفاق افتاد. ما تمام فکر و ذکرمان این بود که ایران با پیروزی کامل خارج شود که الحمدلله همینطور شد. با اینکه دنیا این انتظار را داشت که ایران شکست بخورد اما خدا با ملت ایران بود، خداراشکر آرزوی قلبی ما اسرا و کل ایران جامه عمل پوشید و با سربلندی خدمت ملت ایران بازگشتیم.

 

- با شنیدن خبر امضای قطعنامه چه حسی داشتید؟ آیا احتمال آزادی می‌دادید؟

ما همه را اول به خدا سپرده بودیم و بعد به مسئولین نظام چرا که می‌دانستیم آن‌هایی که دل‌سوز نظام هستند، همیشه سربلندی ملت و نظام را می‌خواهند. تک تک آزاده‌ها اگر کلا برنمی‌گشتیم و همه ازبین می‌رفتیم، هیچ آزاده‌ای فکر نمی‌کنم از این برنامه ناراحت بود. فقط پیروزی می‌خواستیم. استنباطمان نیز این بود که ان‌شاءالله مسئولین نظام فقط مسائل مملکت و پیروزی انقلاب را درنظر می‌گیرند که همینگونه هم شد. احتمال آزادی نیز بله می‌دادیم و امیدوار بودیم که خواسته‌های ایران ابتدا برآورده شود و بعد آزاد شویم.



- هنگام بازگشت به ایران، بین اسرا چه شور و حالی وجود داشت؟

شور و حال پیروزی بیشتر از شور آزادی را داشتیم. چرا که ملت و نظام ایران پیروز شده بود و ما سربلند برمی‌گشتیم.

 

- از چه موقعی امید به آزادی داشتید؟

درکل انسان با امید زنده است اما با مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های مسئولین عراقی در رادیو عراق و پرخاشگری‌هایشان می‌شد تا حدودی فراهم شدن آزادی اسرا را استنباط کرد.

 

- برخورد متقابل شما و خانواد بعد از چند سال اسارت چگونه بود؟

من و یک‌سری از آزاده‌ها با دیگران متفاوت بودیم. ما در قصرشیرین زندگی می‌کردیم و محل خدمت من نیز مرز ایران در قصرشیرین بود، و روز قبل از آن، خانواده‌ام را به سرپل‌ذهاب بردم و به محل خدمت بازگشتم. روز بعد نیز اسیر شدم و دیگر از خانواده‌ام خبر نداشتم. آن‌ها به‌وسیله فامیل و آشنایان تا کرمانشاه آمده بودند و بعد به همدان رفتند و آنجا مستقر بودند. البته بدون هیچ امکاناتی برای زندگی کردن. حتی یک پتو نیز نداشتند و زندگی را از صفر شروع کرده بودند. برخورد خانواده‌ام طوری بود-و الان نیز همینطور است که من اصلا احساس نمی‌کردم خانواده‌ام درد اسارت من را کشیده باشند. خانمم می‌گوید خداراشکر که شما برگشتید، فقط قبل از شکر برگشت شما، خداراشکر که رهبری داشتیم و داریم که نعمتی برای ملت هستند. ما تمام این سختی‌ها را جزو افتخاراتمان می‌دانیم و این‌ها را از نعمات خدا می‌دانیم.

زمانی که من اسیر شدم، خانمم بچه سوممان را باردار بود و وقتی به خانه برگشتم، کلاس پنجم ابتدایی بود. ابتدا حالت رودربایستی با من داشت تا اینکه کم کم راحت‌تر شد و کلمه بابا را به من گفت.

 

- اگر خدای‌ناکرده دوباره جنگی شکل بگیرد شما چه‌کار می‌کنید؟

ان‌شاءالله که نمی‌شود ام اگر بشود، ما خانوادگی به جنگ می‌رویم چرا که الان نوه و داماد و عروس نیز دارم و همگی با هم می‌رویم. فقط حضرت امام خامنه‌ای اشاره‌ای کند، زندگی را فدای یک تار مویش و دستورش می‌کنیم. دفعه قبلی یک نفر بودم و حالا یک خانواده بزرگ هستیم که به جنگ می‌رویم.ی

اضافه کردن دیدگاه جدید