گفت وگو با آزاده سرافراز مظاهر رنجبر

۱۳۹۷/۰۷/۰۸

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان ، گفت وگو با آزاده مظاهر رنجبر اعزامی سال ۱۳۶۵، سربازی که برای  دفاع از آب و خاک و کشور،  از تهران به منطقه اعزام و دست تقدیر او را  به تکریت می کشاند و مدت ۲۶ماه  از زندگی خود را در آنجا تجربه می نماید.

 

بسیار ساده و شفاف سخن می گوید که همین سادگی گفتارش بر دلمان می نشیند.

 

۱۸ساله بودم و سرباز ارتش. در لشگر ۷۷خراسان و درمناطق سوسنگرد، فکه خدمت می کردم.  اواخر خدمتم در توپخانه لشگر بودم که عملیات مرصاد آغاز شد. در منطقه شرحانی زمانی که آتش دشمن برای لحظاتی قطع شد، ما هم برای خوردن صبحانه آتش را قطع کردیم و در همان زمان اندک توسط دشمن به محاصره درآمدیم.

 

مدتی را در صلاحدین و بعد زندان الرشید بغداد نگهداری شدیم و سپس ما را به اردوگاه تکریت منتقل کردند.

 

پیام آزادگان: خانواده از اسارت شما با خبر بودند؟

خیر چون عراقی ها نام ما را به صلیب سرخ نداده بودند و روز آخر صلیب متوجه حضور ما شد. البته خانواده با پرس و جو از دوستان و ارتش تا حدودی متوجه اسارت ما شده بودند اما ارتباطی وجود نداشت.

 

پیام آزادگان: شرایط اردوگاه تکریت چگونه بود؟

اردوگاهی که به سختی می توان نام آن را اردوگاه گذاشت. زمانی محل نگهداری تانکهای عراقی بود که پس از آوردن ما، عراقی ها تانک ها را از آنجا خارج و ما را در آن  سوله ها جای دادند. محلی که کف سیمانی داشت و از دستشویی و حمام هم خبری نبود. آب آشامیدنی هم به سختی به ما می دادند و از عدم  وضعیت بهداشت همه بچه ها دچار مشکلات گوارشی شده بودند. غذاهای مان که صبح ها یک مقدار آش بود و برای ناهارهم برای هرنفر چیزی شاید پنج قاشق برنج که به هرکدام مان می رسید وشام هم یک غذای ناچیز.

در هر سوله ۱۰۰۰ نفر نگهداری می شد و در روز هر وعده ۲ساعت زمان مان به آمارگیری می گذشت. چندساعت هم خود هواخوری داشتیم و اطرافمان با سیم خاردار پوشیده بود که کابل های برق به آن وصل کرده بودند. در اردوگاه خبری از ورزش نبود و حتی برای غذاخوردن به ما قاشق هم نمی دادند. داشتن کاغذ  و قلم در اردوگاه ممنوع بود.

 

پیام آزادگان: لحظه اسارت چه حسی داشتید؟

واقعا حسی نداشتیم. خاطرم هست ابتدا دست ها  و سپس چشمهای مان را بستند و داخل نفربر هل مان دادند. هرنفربر ۳۰-۴۰ نفر جای می گرفت. ابتدا ما را به صلاح الدین بردند و پس از بازجویی مدتی را درآنجا بودیمنجآنجا  و از آنجا با هلی کوپتر به بغداد بردند و به زندان الرشید منتقل کردند.

 

 پیام آزادگان: خاطره ای از آن روزها دارید؟

زندان الرشید یک اطاق ۳-۴متری بود که ۴۰ نفر از ما را در آنجا جای دادند. از تنگی جا، جایی برای نشستن نبود و همه تا صبح سرپا می ایستادیم این شرایط مدت سه ماه طول کشید و پس  از آن ما را به  اردوگاه تکریت انتقال دادند.

 

این آزاده سرافراز مدت اسارت خود را اینگونه بیان می کند:

در۲سال اسارت ما یک حمام آب گرم به خودمان ندیدیم. شپش در اردوگاه بیداد می کرد و از عدم بهداشت تمام بچه ها دچار اسهال خونی شده بودند.

وی در ادامه می گوید: بر اثر شکنجه و آزار و اذیت عراقی کلیه هایم را از دست دادم و زمانی که به ایران برگشتم  مدتی دیالیز و بعد  ناچار به بپیوند کلیه شدم.

 

پیام آزادگان: رفتار سربازان عراقی با شما چگونه بود؟

بعثی ها رفتار خوبی با اسرا نداشتند اما یکی از سربازان بعثی که شیعه بود هوای بچه ها را داشت. او در منطقه پایش مجروح شده بود و  نیروهای ایرانی او را نزدیک مرز عراق رها کرده بودند که به کشورش بازگردد برای همین، او  رفتار خوبی با بچه ها داشت اما زمانی که بعثی ها متوجه این موضوع شدند سریع او را جابه جا کردند.

 

پیام آزادگان: ازبازگشت به کشور چگونه مطلع شدید؟

ما در اردوگاه از طریق  برنامه تلویزیون متوجه شدیم که ایران قطعنامه را پذیرفته و به زودی آزاد می شویم اما بازهم باور نمی کردیم البته گاها عراقی ها برای تضعف روحیه بچه ها می گفتند تبادل قطع شده که بحمدالله این اتفاق نیفتاد و زمانی که لباس های نو برای مان آوردند و بیکه هرکدام یک جلد قرآن دادند آن موقع بود که از آزادی مان مطلمین شدیم و به سلامت به کشورمان برگشتیم.

 

پیام آزادی: در آن لحظه چه حسی داشتید؟

حس خوب و شادی زیرا آزادی مان را باور نمی کردیم. سرمرز هم ۴۰نفر از ایرانی ها را با۴۰ اسیرعراقی مبادله می کردند. استقبال مردم از ما بسیار عالی بود. سه روز در قرنطینه نگهداری شدیم. درتهران هم ابتدا به جماران رفتیم و سپس چند روزی در هتل از ما پذیرایی کردند و بعد هم به دیدار خانواده های مان رفتیم.

 

پیام آزادگان: پس بازگشت به خانواده چه اتفاقی افتاد؟

زمانی که به خانواده رسیدیم دوسه برادر من که کوچک بودند حالا بزرگترشده بودند که من به سختی آنها را شناختم. پس از برگشتن به ایران درسم را که ناتمام گذاشته بودم ادامه دادم و دیپلمم را گرفتم و درحال حاضر بازنشسته ارتش هستم.

 ما نیز درپیام آزادگان برای این آزاده سرافراز کشورمان آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون داریم.

 

مصاحبه از : صنوبر محمدی

اضافه کردن دیدگاه جدید