سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!
 
ما تنها نبودیم (۴)؛

امدادهای غیبی| روایت آزاده عبدالله نواب‌نژاد

امدادهای غیبی| روایت آزاده عبدالله نواب‌نژاد
دفاع مقدس نماد استقامت و سمبل پیروزی، پیچیده‌ترین جنگ‌ها در جهان به شمار می‌رود.

به گزارش روابط عمومی مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، تنها جنگ دو کشور نبود، بلکه جنگ ابرقدرت‌های دنیا با ایران بود و اگر از این جنگ به عنوان حماسه بزرگ و دفاع مقدس یاد می‌شود، بدین جهت است که فرزندان ایران اسلامی با بضاعتی ناچیز به مصاف کسانی رفتند که از ماشین‌های جنگی برخوردار بودند.

جدیدترین اخبار آزادگان و ایثارگران را در کانال اینستاگرامی پیام آزادگان بخوانید. (کلیک کنید)

عنایات الهی و امدادهای غیبی زیادی در دوران دفاع مقدس برای رزمندگان کشورمان اتفاق افتاده و از رهگذر آن مشکلات به وجود آمده در مناطق عملیاتی و غیر آن را از پیش پای خود برداشته‌­ و جان‌های زیادی در آن موقعیت زمانی و مکانی حفظ شده است.

بدون تردید شایستگی افراد و برخورداری از درجات بالای ایمان، زمینه مناسب­تری برای مشاهده امدادهای غیبی فراهم می‌­سازد. و از آن منظر که رزمندگان جان بر کف اسلام برای اعلای کلمه دین حق به میادین نبرد می­رفتند، شایستگی افزون­تری برای دریافت این عنایت‌های خاص داشتند.

جدیدترین اخبار آزادگان و ایثارگران را در کانال تلگرامی پیام آزادگان بخوانید. (کلیک کنید)

آزاده سرافراز «عبدالله نواب‌نژاد» به بیان خاطره‌ای از دوران اسارت و یک نمونه از این امدادهای غیبی جالب پرداخت که در ادامه می‌خوانید: 

یکی از بچه‌های دزفول به نام محمدرضا محمدون مریضی سختی داشت دکترهای عراقی می‌گفتند این زنده نمی‌ماند.

من و یکی از بچه‌های مشهد به نام ذکریا قادری از مسئول آسایشگاه و از نگهبان‌های عراقی تقاضای کمک کردیم. ولی آنها چندان کمکی نکردند ما می‌دانیم که این برادر حالش خیلی بد است و بنابراین هر طور بود دست آن برادر مریض را گرفتیم و صبحها من از یک طرف شانه آن می‌گرفتیم و آن طرف دیگر ذکریا می‌گرفت برای راه بردن و توالت رفتن آن برادر مریض. به هر حال ما هم شبها بعد از اعلام خواب آسایشگاه آن مریض را راه می‌بردم در داخل آسایشگاه تا روزی که برایمان خوراکی امثال شربت پرتقال- شربت خرما می‌آوردن و ما هم که حالمان دست کمی از آن مریض نبود ولی دلمان اجازه خوردن اینها را نمی‌داد و با زور به مریض خوراکی می‌دادیم. روز به روز حال مریض رو به بهبودی می‌رفت تا اینکه یکی از نگهبانان عراقی متوجه حال مریض شد و اصلاً باورش نمی‌شد این مریض تا لب مرگ فاصله‌ای نداشت چگونه خوب شد و فکر می‌کرد که ما دارو دزدیده‌ایم و به این مریض دادیم من اینجا به این نتیجه رسیدم که واقعاً خدا چقدر مهربان است که حتی یک قرص هم ما نداشتیم مریض هم خیلی حالش خراب بود با روحیه که خودش داشت و ما هم کمکی بود بهبودی کامل حاصل گردد.

 بیشتر بخوانید

مؤسسه فرهنگی، هنری پیام آزادگان

خبرنگار: مالک دستیار

۲۳ خرداد ۱۴۰۰
کد خبر : ۵,۴۰۳
کلیدواژه ها: قهرمانان اسیر,ایثارگران,آزادگان,خاطرات کوتاه,اسارت,ایثار,امداد های غیبی

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید