سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!

سنگِ تمام جوانان در هویزه؛ روایتی از رشادت، کمبود مهمات و سال‌های اسارت

سنگِ تمام جوانان در هویزه؛ روایتی از رشادت، کمبود مهمات و سال‌های اسارت
پانزدهم و شانزدهم دی‌ماه، یادآور حماسه و مظلومیت جوانان دانشجویی است که در منطقه هویزه، در مسیر بازپس‌گیری مناطق اشغالی به‌ویژه خرمشهر، در قالب عملیات نصر خوش درخشیدند.
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی مؤسسه فرهنگی‌هنری پیام آزادگان، عملیات نصر از نخستین عملیات‌های هماهنگ و گسترده میان سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران بود. این عملیات در روز پانزدهم دی‌ماه با موفقیت آغاز شد و رزمندگان ایرانی توانستند حدود ۸۰۰ نفر از نیروهای ارتش عراق را به اسارت درآورند.

 

اما در روز شانزدهم دی‌ماه، به‌دلیل قطع پشتیبانی، کمبود مهمات و نیرو و همچنین ضعف در فرماندهی و عدم حمایت رئیس‌جمهور وقت، ابوالحسن بنی‌صدر، شرایط به‌طور کامل تغییر کرد. در نتیجه، سید حسین علم‌الهدی و جمعی از یارانش به شهادت رسیدند و دشت هویزه به قتلگاه جوانان دانشجو تبدیل شد.

 

علی جولا، از رزمندگان حاضر در عملیات نصر، در روایت خود می‌گوید: «عملیات نصر نخستین تجربه عملیات مشترک سپاه و ارتش بود. پیش از آن، بیشتر عملیات‌ها به‌صورت شبیخون و پارتیزانی انجام می‌شد. روز اول، ۱۵ دی، عملیات موفق بود و ما اولین گروهی بودیم که اسیر گرفتیم. اما روز بعد، ۱۶ دی، به‌دلیل قطع ارتباط میان نیروهای خط مقدم و نیروهای پشتیبان ارتش، در محاصره کامل قرار گرفتیم.»

 

وی ادامه می‌دهد: «عراقی‌ها که روز قبل اولین شکست جدی خود را تجربه کرده بودند، با خشونت بیشتری حمله کردند. ابتدا تصور می‌کردیم نیروهای خودی در حال نزدیک شدن هستند، چون با وجود تانک و نیروهای زرهی، شلیکی انجام نمی‌شد. اما وقتی نزدیک شدند، ناگهان باران گلوله آغاز شد. هیچ جان‌پناهی نداشتیم؛ نه خاکریز و نه مانعی. از گروه هشت‌نفره ما، شش نفر شهید شدند و تنها من و دوستم محمود صالح‌زاده زنده ماندیم.»

 

جولا درباره لحظات اسارت می‌گوید: «من مجروح شده بودم. هنگام غروب، یک تانک عراقی نزدیک شد، ما را خلع سلاح کردند، دست‌وپایمان را بستند و داخل تانک انداختند. در یک سنگر، بیش از سی نفر از بچه‌ها را کنار هم جمع کرده بودند. هوا بسیار سرد بود. یکی از مجروحان که از ناحیه پایین قلب تیر خورده بود، به‌شدت تقاضای آب می‌کرد، اما به او آب ندادند. پتوهایی که به ما دادند خیس بود و با همان شرایط شب را به صبح رساندیم.»

 

وی می‌افزاید: «صبح روز بعد، پیش از انتقال با خودروهای آیفا، یکی از بچه‌ها خبر داد آن رزمنده مجروح، بدون نوشیدن حتی یک جرعه آب، به شهادت رسیده است. سپس ما را به عماره و مدرسه فلسطین منتقل کردند و از همان‌جا، فصل تلخ اسارت ما آغاز شد؛ اسارتی که تا سال ۱۳۶۹ در اردوگاه‌های موصل ۱ و ۴ ادامه داشت.

 

 

 

انتهای پیام/

برای ورود به ویکی آزادگان اینجا کلیک کنید / www.wikiazadegan.com

  • گیف اینستاگرامگیف آپارتگیف تلگرام
۱۵ دی ۱۴۰۴
کد خبر : ۱۰,۳۲۴

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید