سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!

حکایت نان و قُصعه؛ روایتی از خلاقیت و پایداری آزادگان در آشپزخانه‌های اسارت

حکایت نان و قُصعه؛ روایتی از خلاقیت و پایداری آزادگان در آشپزخانه‌های اسارت
در سال‌های سخت اسارت در اردوگاه‌های بعث، غذا تنها جیره‌ای برای سدّ جوع نبود؛ بلکه بهانه‌ای برای نمایش نظم، ایثار و نبوغ رزمندگان ایرانی در اوج کمبودها بدل شد. این گزارش، روایتی مستند و خواندنی از ناگفته‌های سفره‌های حداقلی، اسرار آشپزخانه‌های اسارت و کیمیاگری آزادگان با نان‌های «سمون» و ظرف‌های «قُصعه» است.

مقدمه

اسارت، تنها محدودیت در قفس و دیوار نبود؛ آزمونی سخت برای تاب‌آوری جسم و جان بود که در میان هیاهوی جنگ و بی‌رحمیِ دشمن، به عرصه‌ای برای نمایش نبوغ و همبستگی رزمندگان ایرانی بدل شد. در این میان، «آشپزخانه» در اردوگاه‌های عراق نه فقط مکانی برای طبخ غذا، که نمادی از مدیریت، نظم و خلاقیت آزادگان سرافراز بود. در این گزارش، نگاهی داریم به سازوکار تغذیه و سبک زندگی اسیران ایرانی در یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های تاریخ دفاع مقدس.

از لحظه اسارت تا ورود به آشپزخانه

روند اسارت داستانی طولانی داشت؛ از خط مقدم تا عقبه دشمن و پس از آن بازجویی‌های استخبارات که گاه تا یک ماه به طول می‌انجامید. در این ایام، هدف دشمن صرفاً زنده نگه داشتن اسیر بود تا از گرسنگی تلف نشود. کنسروهایی که گاهی برای باز کردنشان ناچار بودند درِ آن‌ها را بر کف سیمانی سلول‌ها بسابند، نمادی از ابتدایی‌ترین لحظات تغذیه در دوران اسارت است. اما با ورود به اردوگاه‌ها، ماجرا رنگ و بوی دیگری به خود گرفت.

آشپزخانه؛ قلب تپنده اردوگاه

آشپزخانه‌ها در اردوگاه‌ها، با وجود محدودیت‌های شدید، عمدتاً توسط خود اسیران ایرانی اداره می‌شد. درحالی‌که یک مسئول عراقی بر روند کار نظارت داشت، این سرآشپزها و کادر ایرانی بودند که با حداقل امکانات—چند دیگ بزرگ، چند پرموس نفتی و ابزارهای ابتدایی—سعی می‌کردند جیره غذایی را به بهترین شکل ممکن توزیع کنند.

یکی از نکات برجسته این نظم، نحوه توزیع غذا بود. ظرف‌های مخصوصی به نام «قُصعه»، نمادِ نظمِ آزادگان بود؛ نمایندگان آسایشگاه‌ها در صف‌های منظم حاضر می‌شدند، سهم خود را تحویل می‌گرفتند و با همان انضباط به آسایشگاه‌ها بازمی‌گشتند؛ تصویری که نشان‌دهنده حفظ کرامت انسانی در عین محدودیت‌های شدید است.

منوی محدود؛ روایتی از یک زندگی حداقلی

تغذیه در اسارت بر پایه سه وعده بود که البته در اردوگاه‌های مختلف و بسته به ثبت‌نام یا عدم ثبت‌نام آن‌ها در صلیب سرخ، تفاوت‌هایی داشت:

  • صبحانه: ترکیبی از شوربای دال عدس و مقدار کمی چای شیرین که برای اسیران ارزش دوچندان داشت، چرا که تنها منبع قند و انرژی شیرین در طول روز محسوب می‌شد.
  • ناهار: برنج پخته‌شده همراه با خورش‌های آبکی شامل کلم، بامیه یا بادمجان. به گفته آزادگان، دیدن تکه‌های گوشت در این خورش‌ها، کیمیایی بود که به ندرت رخ می‌داد.
  • شام: عموماً شامل آبگوشتی ساده بود. با این حال، خلاقیت آزادگان اینجا بروز می‌کرد؛ آن‌ها با مدیریت همین وعده‌های اندک و استفاده از مواد اولیه موجود، برای جلوگیری از هدررفت و بهبود طعم، دست به نوآوری می‌زدند.

کیمیاگری با نان؛ هنر آزادگان در شرایط سخت

سهمیه روزانه هر اسیر معمولاً دو عدد نان کوچک به نام «سمون» بود. از آنجا که بخش داخلی این نان‌ها اغلب نپخته و خمیر بود، آزادگان با هوشمندی، خمیرها را جدا کرده، در آفتاب خشک می‌کردند و با آسیاب کردن آن، ماده اولیه برای پخت حلوا، زولبیا و شیرینی‌های مناسبتی را فراهم می‌کردند.

در اردوگاه‌های ثبت‌شده، مناسبت‌هایی مانند ماه مبارک رمضان، ایام محرم و حتی جشن‌های ملی و مذهبی، با همین دست‌رنج‌های کوچک اما پربرکت، به لحظاتی از پیوند و شادی بدل می‌شد. تهیه ماست از پوست پرتقال یا مربا از جیره شکر، تنها بخشی از هنرنمایی اسیران ایرانی برای زنده نگاه داشتن روحیه جمعی بود.

سخن پایانی

تغذیه در اسارت، اگرچه با کمبودهای غیرقابل‌انکاری نظیر کیفیت پایین مواد اولیه، نبود تنوع و گاه فسادپذیری مواد غذایی همراه بود، اما روایتگرِ روح بزرگی است که در بندِ حصار، هرگز شکست نخورد. آزادگان با تبدیلِ تهدید به فرصت، آشپزخانه‌های اردوگاه را به کلاس درس مدیریت و زندگی تبدیل کردند. مرور این خاطرات، نه فقط یادآوری سختی‌ها، که یادآور نبوغ و ایستادگی ملتی است که حتی در سفره‌های خالی نیز، «امید» و «نظم» را زنده نگاه داشتند.

منبع : ویکی آزادگان 

۳۱ شهریور ۱۴۰۵
کد خبر : ۱۰,۵۴۲

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید