سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!
برگرفته از کتاب باران در میدان

اسماعیل در قربانگاه

اسماعیل در قربانگاه
چند روزی بود که خبر ترور شهید تنگسیری آمده بود و رسانه‌های دشمن به طبل شادی می‌کوبیدند. تو دلم آشوب شده بود، ولی رسانه‌های ما خبر رو تأیید نمی‌کردند. من امیدوارتر که فرمانده دلیر ما در دریای خلیج‌فارس یکه‌تازی می‌کند. به باقر می‌گفتم: «اگه سردار رو شهید کرده باشن، تا الان خبرش رو تأیید می‌کردن مثل بقیه شهیدهامون. پس خداروشکر صحیح و سلامت داره فرماندهی می‌کنه»، ولی چون دشمن دنبالشه خبری نمی‌آمد. با همین خیال دلم رو آرام می‌کردم.

صبح که از خواب پا شدم، با خبر شهادت سردار دلم هری ریخت. بازم نمی‌خواستم باور کنم. هی از این کانال خبری می‌رفتم به اون کانال خبری تا ببینم این خبر صحت داره یا نه، ظاهراً قرار نبود از کانال‌ها معجزه‌ای بیرون بزنه! انگار همه دست به یکی کرده بودن؛ بیانیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مناسبت شهادت دریابان پاسدار شهید علیرضا تنگسیری. جیگرم پاره‌پاره شد. با خودم گفتم چه روزای سختی … برای داغ از دست دادن فرمانده دلیرمون گریه کردم. فرمانده‌ای که از نزدیک ندیده بودمش، ولی عاشقش بودم. حتی اسمش رو تازه شنیده بودم، اما بودنش رو مثل یه کوه و مثل یه پدر حس می‌کردم. با هر بار پیامی که برای دشمن می‌فرستاد، حس غرور تو رگ‌وهی تنم جریان پیدا می‌کرد؛ حس قدرت.

پس از شهادت رهبر دوباره حس یتیم شدن دارم. انگار یک تیکه از قلبم جدا شده.

سردار من، عزیز دل من، نمی‌دونم کی، چه وقت و چه‌جوری و چرا این‌قدر عاشقت شدم، اما این رو خوب می‌دونم که این تیکه جداشده قلبم، هیچ‌وقت برنمی‌گرده سر جاش. دلم برات تنگ شده، دلم برای رجزهای طوفانیت تنگ شده.

از وقتی خبر شهادت سردار اومد، یه جوری خودم رو مشغول می‌کنم تا بلکه فراموش کنم، اما وقتی یادش می‌افتم گریه امان نمی‌ده، پشت فرمون، تو اتاق، تو مغازه و… . خدایا این چه حکمتیه؟!

یاد یه دیالوگ سریال حضرت یوسف افتادم، بنیامین پرسیده بود این چه فراغی است؟ چرا پایان نمی‌یابد؟ و…

حضرت یوسف پاسخ داد پدر باید اسماعیل‌هایش را قربانی کند. تا وقتی اسماعیل‌هایش را قربانی نکند، این فراغ پایان نمی‌یابد. شاید حکایت امروز ما هم همین است. ما داریم اسماعیل‌هامون رو قربانی می‌کنیم. اولش رهبر عزیزمون، بعد یکی‌یکی سرداران خدایی و فرماندهان عزیزمون. خدایا، اسماعیل‌هامون قربانی شدن، درد فراغ کافی نیست؟ عزیزت، مهدی زهرا رو برسان.

ابوالفضل برمک

۱ مهر ۱۴۰۵
کد خبر : ۱۰,۵۴۹

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید