سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!

گاهی غم یک دختر، غمِ تمام دخترانِ دنیا می‌شود

گاهی غم یک دختر، غمِ تمام دخترانِ دنیا می‌شود
در تازه‌ترین قسمت از مجموعه تک‌نگاره‌های «باران در میدان»، آتنا جراح‌زاده با روایتی بی‌پرده و صمیمانه از حادثه‌ی مدرسه‌ی میناب می‌گوید. این نوشته، بازخوانیِ دردی است که وقتی به کودکی می‌رسد، تیزتر و ناعادلانه‌تر می‌شود؛ دعوتی برای دیدنِ رنجی که در دلِ یک جامعه خانه کرده است.
وقتی شنیدم چه بر سرِ دخترانِ مدرسه‌ی میناب آمده، دلم همان لحظه فشرده شد؛ درست مثل روزهایی که چشم به در می‌دوختم و نبودنِ پدرم را تاب می‌آوردم. درد، وقتی به کودکی می‌رسد، شکلش عوض می‌شود؛ تیزتر، تلخ‌تر، ناعادلانه‌تر.

من دخترِ یک آزاده‌ام؛ دختری که معنای صبر را از پدرش آموخته است. اما هیچ درسی در دنیا نمی‌تواند غمِ از دست دادنِ دخترانی به آن کوچکی را آرام کند. می‌فهمم دلِ مادرهایشان چه می‌کشد، می‌دانم خواهرهایشان با چه دلتنگیِ غریبی بزرگ خواهند شد و می‌دانم مدرسه‌شان، بعد از آن روز، هرگز همان مدرسه‌ی قبلی نخواهد شد.

ای کاش می‌توانستم دستِ تک‌تکشان را بگیرم و بگویم: «دردِ شما، تنها نیست. غمِ شما در دلِ من هم خانه کرده است.»

برای دخترانی که رفتند، دعا می‌کنم؛ برای خانواده‌هایشان آرامش می‌خواهم و برای دخترانی که مانده‌اند، نوری آرزو می‌کنم که مسیرِ آینده‌شان را روشن کند… .

۱۸ مهر ۱۴۰۵
کد خبر : ۱۰,۵۶۴

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید