آزاده سرافراز سیدهادی غنی، از رزمندگان لشکر سیدالشهدا (ع) و سپاهیان محمد رسولالله (ص)، در خاطرات خود از عملیات کربلای پنج، روایتی تکاندهنده از مقاومت نیروهای ایرانی در جزیره بوارین و لحظات منتهی به اسارت ارائه میدهد.
به گزارش
پایگاه اطلاعرسانی مؤسسه فرهنگیهنری پیام آزادگان، سیدهادی غنی با اشاره به مرحله سوم عملیات کربلای پنج گفت: ما را به اردوگاه کوثر بردند تا برای ادامه عملیات آماده شویم. با اعلام حاج علی فضلی از طریق بیسیم، مأمور شدیم وارد نخلستانها و نیزارها شویم و منتظر دستور نهایی بمانیم.
وی اذعان کرد: پس از صدور فرمان، وارد منطقه شدیم و در پی درگیری با دشمن، تا محدوده جزیره بوارین پیشروی کرده و در آنجا مستقر شدیم.
او ادامه گفت: در همان ساعات اولیه متوجه شدم یکی از همرزمانم، علی رحیمی، مجروح شده است. وقتی از محاصره شدن نیروها مطلع شدم، نه از ترس، بلکه با یاد مادرم رنگ از صورتم پرید؛ مادری که همیشه میگفت دعا میکنم پسرم شهید شود، اما اسیر نشود.
این آزاده دوران دفاع مقدس با اشاره به شرایط دشوار محاصره تصریح کرد: هیچگونه تجهیزات مهندسی نداشتیم؛ نه بیل و نه کلنگ. با دست و ناخن در زمینهای بمبارانشده سنگر میساختیم و خون از ناخنهایمان جاری بود.
به گفته ی او، سه شبانهروز بدون غذا در محاصره ماندند، با روحیهای انقلابی تا آخرین لحظه مقاومت کردند و حتی موفق شدند تعدادی از نیروهای دشمن را به اسارت بگیرند. آب قمقمهها و جیرههای جنگیشان را نیز میان اسرای عراقی تقسیم میکردند.
غنی با اشاره به یکی از سختترین شبهای محاصره گفت: در سرمای شب، صدای حرکت دشمن را شنیدیم. عراقیها بالای سر سنگرها رسیده بودند. درگیری شدت گرفت و با وجود فشار دشمن، مقاومت ادامه داشت.
وی در پایان خاطرنشان کرد: با وجود تصمیم به عقبنشینی، شرایط اجازه نداد. در نزدیکی نخلها، من و حجتالله شیرخانی زیر رگبار دشمن قرار گرفتیم و او به زمین افتاد.
وی اضافه کرد: در نهایت از مجموع نیروها، ۲۹ نفر باقی ماندیم و بهصورت گروهگروه به اسارت درآمدیم. پس از آن، ما را به اردوگاه مفقودین تکریت ۱۱ منتقل کردند و تا زمان آزادی، در شمار مفقودان جنگی بودیم.
《یاد و خاطره تمام شهدا و اسرای عملیات کربلای۵ در ۱۹ دی ماه ۱۳۶۵ گرامی باد.》