سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!

معرفی دوکتاب دیگر از تازه‌های نشر موسسه پیام آزادگان در هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران

معرفی دوکتاب دیگر از تازه‌های نشر موسسه پیام آزادگان در هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران
دوکتاب فرزند‌مُنگشت و این دیوار چه رنگیه، از تازه‌های نشر موسسه پیام آزادگان می‌باشد که در نیمه دوم سال 1404 منتشر شده است.

به گزارش روابط‌عمومی موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان ، در چهارمین روز از هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران، دو کتاب دیگر از تازه‌های نشر موسسه پیام آزادگان معرفی گردید، همراه با لینک خرید

 
3️⃣فرزند مُنگَشت:
نوزده سال بیشتر سن نداشتم، ولی مثل یک آدم آموزش‌دیده و با تجربه برخورد می‌کردم. سرم را بالا گرفته بودم تا اثری از تزلزل را در من نبینند. تاآنجاکه می‌توانستم مستقیم در چشم آن مردمی که به تماشا آمده بودند و به ما زل می‌زدند نگاه‌ می‌کردم. وانمود می‌کردم به این هیاهو هیچ اهمیتی نمی‌دهم. می‌دانستم وقتی چشم در چشمشان بدوزم عصبی می‌شوند.
یکی از کسانی ‌که کنار خودرو ایستاده بود، مانند میمونی بدشکل مدام نگاهم می‌کرد و رجز می‌خواند. دیدم کوتاه نمی‌آید، با همه خشم و غضبی که می‌شد نشان داد نگاهش کردم و گفتم: «برو گم‌ شو.» می‌دانستم فارسی نمی‌فهمد، ولی از نگاه خشمناک و حالت صورتم فهمید که به او ناسزا گفتم. ابتدا شوکه شد، تا چند ثانیه ناباورانه نگاهم می‌کرد. قبول اینکه سربازی با دستان بسته،آن‌هم در خاک خودشان و در حصار سربازان مسلح، این‌طور تحقیرش کند برایش سخت بود. بهت و حیرت در چهره‌اش کاملاً آشکار بود. به خودش که‌ آمد، رفت تا مرا به سربازان نشان بدهد و بگوید که به او ناسزا گفته‌ام.
برای خرید این کتاب به لینک زیر مراجعه نمایید: https://alnk.ir/mongasht
 
4️⃣ این دیوار چه رنگیه؟
بدترین شرایط ممکن زمانی بود که بعثی‌ها پس از جمع‌آوری تیغ‌ها دوباره به مسئول آسایشگاه تحویل می‌دادند و می‌گفتند سرهایتان را نیز با همین تیغ‌ها بتراشید. تیغ‌هایی که حالا هیچ شباهتی به تیغ نداشتند و لبه‌های آن کج‌ومعوج شده و از چاقو هم کند‌تر بودند و مجبور بودیم با ساییدن آن‌ها به کف سیمانی آسایشگاه مقداری آن‌ها را تیز کنیم. این عملکرد دشمن باعث می‌شد زمانی که موهای سرمان بلند بود احتیاط کنیم و منتظر بازگرداندن آن باشیم. معمولاً هر چهل الی پنجاه روز یک‌بار باید سرهایمان را با تیغ از ته می‌تراشیدیم و با همان محدود تیغ ارائه‌شده این کار را می‌کردیم.
البته برای اصلاح سر معمولاً تعداد تیغ‌ها افزایش می‌یافت و تقریباً هر پنج نفر نصفه تیغ در شرایط عادی داشتیم. هر زمان موعد تراشیدن سرها می‌شد، غم بر چهرها نمایان می‌شد. صدای کشیدن تیغ بر پوست سر و جمع شدن پوست به‌علت کُندی تیغ آه از نهاد آدمی بلند می‌کرد و از نقاط متفاوت سر خون جاری می‌شد و با چشمانی اشک‌آلود کار پایان می‌یافت. البته زیاد به تمیزی و زیبایی اصلاح کاری نداشتیم و به قول معروف سر یکدیگر را بلاتشبیه بُزچین می‌کردیم. در بعضی مواقع ... .
تا حرکت کرد، خودروها هم حرکت کردند و او نتوانست حرفی بزند. رفت و در جمعیت گم‌وگور شد. کار خطرناکی کرده بودم، ولی پشیمان نبودم. در خانة خودش تحقیرش کرده بودم. می‌دانستم تا پایان عمرش آن تشر را فراموش نخواهد کرد و یادآوری آن برایش دردناک خواهد بود .
برای خرید این کتاب به لینک زیر مراجعه نمایید: https://alnk.ir/divar1

 

 

 

 

 

انتهای پیام/

برای ورود به ویکی آزادگان اینجا کلیک کنید / www.wikiazadegan.com

  • گیف اینستاگرامگیف آپارتگیف تلگرام
۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
کد خبر : ۱۰,۴۷۵

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید