۰ سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!
 

خروج از بن‌بست در عملیات طریق‌القدس به روایت شهید صیاد شیرازی

خروج از بن‌بست در عملیات طریق‌القدس به روایت شهید صیاد شیرازی
ما بیشتر از ۱۸۰۰ نفر شهید دادیم فقط برای اینکه خط را نگه داریم. برای رهایی از این بن بست، شب قرار گذاشتیم که یک جلسه فوق‌العاده بین ارتش و سپاه یعنی قرارگاه خودمان در سوسنگرد داشته باشیم.

سپهبد شهید علی صیاد شیرازی در خاطره‌ای از برپایی دعای توسل برای خروج از بن‌بست یک عملیات روایت کرده است: در سِمت فرماندهی نیروی زمینی ارتش، اولین عملیاتی که انجام دادیم «عملیات طریق‌القدس بود». هدف هم این بود که بتوانیم در تنگ چزابه، بین نیروی دشمن در خاک خودی و بخشی از نیروهایش که در داخل سرزمین ما بود، شکاف بیاندازیم.

 
عملیات به یاری خداوند متعال و همت رزمندگان اسلام به خوبی انجام شد و بخش عمده‌ای از منطقه در همان شب اول آزاد شد. اما وضعیت بسیار نگران کننده بود، تلفات سنگینی بر ما متحمل شده و نیرویی که بخواهد جایگزین این برادران اعم از ارتشی و سپاهی بشود، وجود نداشت. شاید به خاطر زیر آتش بودن در آن محور، ما بیشتر از ۱۸۰۰ نفر شهید دادیم فقط برای اینکه خط را نگه داریم. برای رهایی از این بن بست، شب قرار گذاشتیم که یک جلسه فوق‌العاده بین ارتش و سپاه یعنی قرارگاه خودمان در سوسنگرد داشته باشیم.
 
بیش از سه چهار ساعت بحث ادامه پیدا کرد ولی هیچ نتیجه مثبتی از بحث‌ها گرفته نشد.
 
شهید غیرتمندی داشتیم که طلبه جوانی بود به نام «مصطفی ردانی پور». او گفت: «برادرها، شما حرف‌هایتان را زدید، دیگر فکر نمی‌کنم چیز جدیدی داشته باشید. اگر موافق باشید یک دعای توسل بخوانیم. باز هم همان کسانی که در نزد خدا آبرویی و عزتی دارند مثل ائمه اطهار(ع) هستند که باید دستمان را بگیرند. » چراغ‌ها خاموش شد، خود ردانی پور دعا را شروع کرد. همه به شدت برانگیخته شده بودند و دلشان شکسته بود. متوجه شدم پشت سرم یکی بیشتر از همه با شدت گریه می‌کند.
 
سرتیپ شهید نیاکی فرمانده لشکر ۹۲ زرهی ارتش بود که ۵۴ سال داشت. آن موقع چند سال اضافه بر خدمت متعارف ۳۰ ساله، خدمت کرده و به خوبی پا بر جا مانده بود. دیدم دستمال بزرگی را روی صورتش گذاشته و چنان گریه می‌کند که من در خودم احساس حقارت کردم. به خودم گفتم: «خوش به حال این افراد. اینها وضع‌شان خیلی بهتر از ماست!» خاطره این دعای توسل در ذهنم مانده بود. مدتی بعد به تهران آمدم، فرصت شد که به طور خصوصی خدمت امام(ره) برسم. این خاطره را به محضر ایشان تعریف کردم. امام(ره) حرف بنده را قطع کردند و مطلبی فرمودند که هیچ وقت از ذهن و قلبم پاک نمی شود. فرمودند: «این اصل رجعت انسان است به فطرتش.»
 
انتهای پیام
۱۹ فروردین ۱۳۹۹
تعداد بازدید : ۴۹
کد خبر : ۲۸۵

نظرات بینندگان

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.