سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!
 
خاطرات نوروزی (۴)؛

وقتی بهار طبیعت به زمستان اردوگاه پا گذاشت

وقتی بهار طبیعت به زمستان اردوگاه پا گذاشت
​نوروز این رسم دیرینه در دوران پر رنج اسارت هم از یاد نمی رفت. نوروز همیشه برای ما ایرانیان عزیز بوده و تأکید اسلام بر این عید ایرانی و اسلامی بر اهمیت آن افزوده است.

به گزارش روابط عمومی مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان، نوروز همه جا نوروز است حتی خارج از مرزهای وطن و حتی در اسارت از این رو خاطرات آزادگان سرافراز کشورمان در ایام نوروز در زندانهای رژیم بعثی را به مرور خواهیم نشست.

جدیدترین اخبار آزادگان و ایثارگران را در کانال اینستاگرامی پیام آزادگان بخوانید. (کلیک کنید)

محمود راز قندی از جمله آزادگان دوران هشت سال دفاع مقدس است که سالها به عنوان اسیر در قرنطینه بعثی‌ها بوده است. او در خاطره‌ای کوتاه از یکی از نوروزهای دوران اسارتش روایت می‌کند:

بسیار غمگین‌تر از همیشه می‌رفتیم به استقبال عید نوروز سال 1361. حاج‌آقا ابوترابی و 14 افسر و خلبان را برده بودند به بغداد برای بازجویی. حال بچه­‌ها حسابی گرفته شد. همگی نشسته بودند سینه آسایشگاه و دعای توسل زمزمه می‌کردند. دعایمان کارگر افتاد و برادرانمان درست شب عید برگشتند به اردوگاه. شادی به اردوگاه برگشته بود.

یکی از بچه‌ها، برای اینکه روحیه بچه‌­ها را شاد نگه دارد، سفره هفت‌سین چید. سفره‌ای متفاوت از سکه، ساعت، سنگ، سبزی، ‌سرم، سجاده، سرنگ و قرآن.

زمانی که سال نو شد و بهار طبیعت به زمستان اردوگاه پا گذاشت. برادران صمیمانه یکدیگر را در آغوش گرفتند و سال نو را به یکدیگر تبریک گفتند. بعد یکی از برادران به نام میرزائی گفت: «بهتره به‌یاد شهدای گلگون‌ کفنمان سرود ملی بخونیم ...»

به صف ایستادیم. فرمانِ به‌جای خود و خبردار صادر شد. صدای سرود زیبای کشورمان پیچیده شد.

ناگهان در باز شد و سربازان بعثی ریختند در آسایشگاه و با کابل افتادند به جان بچه‌ها ...

چه عیدی شد آن سال!

بیشتر بخوانید
۱۹ فروردین ۱۴۰۰
کد خبر : ۴,۶۸۳
کلیدواژه ها: محمود راز قندی,عید نوروز,خاطرات,آزادگان,اسارت,الماس های درخشان

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید