سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!

لالایی‌های مادری برای فرشته‌ی پرکشییده / دل‌نوشته‌ای برای یک فراق جانسوز

لالایی‌های مادری برای فرشته‌ی پرکشییده / دل‌نوشته‌ای برای یک فراق جانسوز
در کتاب «باران در میدان؛ تک‌نگاره‌های جنگ رمضان»، دل‌نوشته‌ای از ولی‌الله حسین‌زاده، روایتِ داغِ پدر و مادری است که پس از دوازده سال چشم‌انتظاری، در سوگ فرزندشان نشسته‌اند؛ روایتی جان‌سوز از خانه‌ای خاموش و لالایی‌ای که هنوز برای کودکی غایب خوانده می‌شود.

برات لالایی می‌خونم

امشب سکوت خانه سنگینه. هیچ‌چیزی سر جاش نیست. صدای خنده‌ای که همیشه گوشه‌ی خونمون می‌پیچید، خاموش شده. لباس‌های کوچیکی که هنوز بوی تنت رو دارن، روی تخت پخش شدن. همون جوری که رفتی، یهو، بی‌خداحافظی.

ما هنوز چشممون به دره. شاید برگردی. شاید یه دفعه از اون گوشه صدا بزنی: «مامان!». ولی دیگه هیچ صدایی نمی‌آد. فقط صدای اشکه که آروم روی قاب عکست می‌چکه. چقدر واسه بودنت صبر کردیم. دوازده سال دلمون خالی بود. هر نماز، هر نذر، هر گریه، فقط برای داشتن تو بود. وقتی اومدی، همه چی رنگ دیگه ای گرفت. دیوارها بوی زندگی می‌دادن. نفس‌هامون معنا پیدا کرده بود، اما حالا دیوارها فقط بوی حسرت می‌دن.

خدای من، چطور می‌تونم صبح بیدار شم وقتی اتاق صدای نفس کشیدن کوچولوم خالیه؟ چطور می‌تونم غذا بخورم وقتی اون دیگه ازم لقمه‌ای نمی‌خواد؟ چطور می‌شه ادامه بدم وقتی همه چیز با رفتنش تموم شد؟ می‌گن فرشته‌ها زودتر می‌رن، ولی هیچ‌کس نمی‌گه بعدش پدر و مادرشون با دل نصفه زندگی می‌کنن. هیچ‌کس نمی‌گه شب‌ها چه جوری بالش رو بغل می‌کنن و با صدای بی‌صدای گریه خوابشون می‌بره.

کجایی کوچولوی من؟ می‌شنوی هنوز برات لالایی می‌خونم؟ می‌فهمی هنوز جای قدم‌هات روی زمین رو می‌بوسم؟ می‌فهمی که دل ما با رفتنت رفت و برنگشت؟ تو فقط بچه‌ی ما نبودی. تو همه چیز ما بودی و حالا با رفتنت ما نفس نمی‌کشیم. ما فقط زنده‌ایم، بی‌تو.

ولی‌الله حسین‌زاده

۳ آبان ۱۴۰۵
کد خبر : ۱۰,۵۷۷

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید