کتاب «باران در میدان» جلوهای ماندگار از غیرت، ایثار و پیوند قلبی جهادگران با ولایت را به تصویر کشیده است؛ روایتی از صبح نهم اسفندماه در مناطق محروم سیستان که با پیامکی تلخ آغاز شد و اشک و بیقراری جانبازان و جهادگران را در غربت رقم زد.
«جنگ، جنگ است و عزت و شرف ما در گرو آن است…»
همیشه شنیدن این دست کلامها و شعارها مایه تسکین، آرامش و غرورم بود.
از اوایل جنگِ رمضان، بر اساس تعهدی که داشتم، همراه با دو تن از اعضای گروه جهادی «سیدالاحرار» راهی مناطق محروم سیستان شدیم. حاج مظفر ارشادپور، جانباز ۷۵ درصد، یکی از همین یاران جهادی بود؛ بزرگواری که با وجود قطع عضو از ناحیه هر دو پا، هنوز باور داشت دینش را به اسلام و مسلمین ادا نکرده است. همراه دیگرمان نیز رزمندهای دلسوز و برادر شهید بود که با وجود ۶۷ سال سن، مجدانه و بیادعا برای خدمت به خلق خدا زحمت میکشید.
صبحگاه روز بعد از حادثه تروریستی، یعنی نهم اسفندماه، پیامکی با این مضمون دریافت کردم:
«حاج محسن، یتیم شدیم دوباره!»
با تعجب نوشتم: «یعنی چی؟»
پاسخ آمد: «تلویزیون رو روشن کن.»
سراسیمه به سمت تلویزیون رفتم و آن را روشن کردم. همان ابتدا، روبان سیاه عزا در گوشه تصویر نگاهم را لرزاند. با دلهره گفتم: «یا الله! باز کدام مسئول را ترور کردند؟»
چشمم که به زیرنویس تلویزیون افتاد، بیاختیار با دو دست بر سرم کوبیدم و فریاد زدم: «نه! این امکان نداره…»
مجری با چهرهای پریشان و صدایی لرزان خبر شهادت رهبر را قرائت کرد. اشک بیامان از چشمانم جاری شد و دیگر متوجه اطرافم نبودم. با دلی شکسته و زاریکنان از اتاق به حیاط رفتم و روی پلهها نشستم. ناگهان از خود بیخود شدم، ایستادم و فریاد کشیدم: «ای وای، ای وااااااای… یتیم شدیم!»
در میان ناله و ضجه متوجه صدای درِ خانه شدم، اما توان حرکتی در من نمانده بود. دوست جانبازم رفت و در را باز کرد. صدای گریه و بیقراری من همسایهها را نگران کرده بود؛ ناگهان دیدم جمعی از اهالی سراسیمه وارد شده و جویای احوالم هستند. وقتی دوستان دیدند اهالی هنوز از حادثه بیخبرند، با بغض رو به آنها گفتند: «رهبرمان… پدرمان را به شهادت رساندند…»
دیگر اختیار اشکها و بیقراریام دست خودم نبود. ماندن در آنجا برایم ناممکن شده بود؛ دلم آرام و قرار نداشت و دست و دلم به کار نمیرفت. ساعتی بعد که کمی آرامتر شدیم، ادامه کار را متوقف کردیم و با دوستان عازم شهرستان شدیم…
راوی: محسن جهانبانی
منبع: کتاب «باران در میدان»