دشمنانی که امروز در کمین نشستهاند، میکوشند با شعارهای رنگارنگ و تبلیغات فریبنده، ذهنهای پاک و قلبهای پرشور شما را هدف قرار دهند. میخواهند با بزرگنمایی مشکلات اقتصادی و دامن زدن به بیاعتمادی، شما را از یاد میراث مشترک و غرور ملیتان غافل کنند.
به
گزارش روابطعمومی موسسه فرهنگیهنری پیام آزادگان، در پی رخدادهای اخیر کشور آزاده
سرافراز دکتر محمدحسن بهشتیپور، که بیش از دو سال از عمر و جوانی خود را در اسارت
و در اردوگاه تکریت (مفقودین) برای حفظ امنیت و کیان کشور به سر بردند و با مشکلات
و سختیهای بسیاری در دل دشمن روبهرو بودند، طی یادداشتی پیام خود را اینگونه به نسل
جوان و نوجوان ایران منتقل کردند.
عزیزان
نوجوان و جوان ایران،
درود
بر شما. میخواهم با شما از ته دل سخن بگویم؛ از تجربهای که جانم را تکان داد و نگاهم
به زندگی و میهن را برای همیشه دگرگون کرد.
از
قدیم گفتهاند: «کسی قدر عافیت را داند که به مصیبتی گرفتار آید.» من این حرف را با
پوست و استخوانم درک کردهام. تا ۲۷ سالگی، سرِ شوریده و دل بیقرار داشتم. از دوازده
سالگی بسیار کتاب خوانده بودم و در دریایی از دانستهها و اندیشهها غوطه میخوردم.
شاید هم، مانند بسیاری در آن سن، کمی «توهم دانایی» سراغم آمده بود. آزادی، امنیت،
استقلال و عشق به وطن، برایم مفاهیمی بدیهی و همیشگی بودند؛ گویی آسمانی همیشه آبی
و زمینی همیشه استوار.
اما
روزی در خرداد ۱۳۶۷، در جبهههای دفاع مقدس، اسیر شدم و به اردوگاه اسرای جنگی تکریت
عراق افتادم. آنجا بود که دنیای مطمئن و «بدیهی» من فرو ریخت. آنجا فهمیدم وقتی آزادی
عمل و انتخاب از انسان گرفته شود، در حقیقت، بخش عظیمی از وجودش مصادره شده است. اسارت،
مرا از بلندپروازیهای ذهنیِ جوانی بیرون کشید و در سختترین شرایط، با باز کردن انگشتان
مشتکردهام نشان داد که از بسیاری از آن «یقینها» خالیام.
در
آن زندان غربت بود که برای نخستین بار، شکوه و عمق «ایرانی بودن» را لمس کردم. با آنکه
دشمن با تمام قوا میکوشید هویت و کرامت ما را لگدمال کند، ولی درونیترین و تابناکترین
بخش وجودمان را نمیتوانست بگیرد؛ آن حس مشترک تعلق به سرزمینی به نام ایران، به تاریخ
و تمدنی کهن و به سرنوشتی یکپارچه.
گرچه
اندکی، برای فرار از فشارها، تن به همکاری دادند، اما اکثریت قاطع ما، همانجا و در
زیر سختترین کنترلها و سرکوبها، چنان به هم پیوند خوردیم که گویی خانوادهای بزرگ
بودیم. این همبستگی، در سادهترین و کوچکترین جلوهها خود را نشان میداد؛ در پچپچ
کردن یک سرود ملی در گوشهای خلوت، در برپایی مخفیانه مراسمی برای یادیارانمان، یا
حتی در تقسیم یک تکه نان. این همان هویت ایرانی بود که با رنج اسارت جلا یافت و درخشید.
ما در آن شرایط سخت یاد گرفتیم که چگونه زیر باران محدودیتها، آتش همدلی را زنده نگه
داریم و کنترل دشمن را خنثی کنیم.
عزیزان
امروز ایران،
مادر
همهی ما، این سرزمین اهورایی، امروز نیز به وحدت و همبستگی شما نیازمند است. دشمنانی
که امروز در کمین نشستهاند، گاه غدارتر و پیچیدهتر از گذشته عمل میکنند. آنان میکوشند
با شعارهای رنگارنگ و تبلیغات فریبنده، ذهنهای پاک و قلبهای پرشور شما را هدف قرار
دهند. میخواهند با بزرگنمایی مشکلات اقتصادی و دامن زدن به بیاعتمادی، شما را از
یاد میراث مشترک و غرور ملیتان غافل کنند.
اما
شما، چراغهای فردای این سرزمینید. بدانید که بزرگترین پشتوانه و سد محکم در برابر
هر توطئهای، همدلی و اتحاد شماست. اجازه ندهید هیچ عاملی، رشتههای پیوندتان با یکدیگر
و با این خاک پاک را سست کند. ایران، تنها جغرافیا نیست؛ حافظه تاریخی است، فرهنگ است،
مقاومت است و آیندهای است که شما باید با خرد و غیرت خود، آن را تابناکتر کنید.
در
پناه حق، هوشیار و پیروز باشید.
انتهای پیام/
برای ورود به ویکی آزادگان اینجا کلیک کنید / www.wikiazadegan.com