سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!
 
Loading

کتاب علمدار

صفر عبدالملکی
کد محصول: 31
۳۶,۰۰۰ تومان
کتاب علمدار

قبل از سفارش کتاب با انتشارات موسسه پیام آزادگان تماس بگیرید.

شماره تماس: 88807015

معرفی کتاب

کتاب علمدار خاطرات شهید عباس روزخوش آزاده بهبهانی است که در 7 فصل و 27 بخش به اهتمام صفر عبدالملکی به نگارش درآمده است. این کتاب را اولین بار در سال 1378انتشارات امید آزادگان چاپ کرده است.

شهید عباس روزخوش خدمتکار مدرسه بود. با شروع جنگ تحمیلی به عنوان بسیجی به جبهه رفت و چندین بار نیز مجروح شد. آنجایی که حاجعباس در جبههها همواره علم حضرت ابوالفضل را در دست داشت او را علمدار مینامیدند و چون مشک آبی بر دوش داشت به سقا معروف شده بود. او در نهم اسفندماه 1362 با آغاز عملیات خیبر در روستای البیضه عراق به اسارت نیروهای عراقی درآمد. سالهای اسارت این آزاده شهید در اردوگاه موصل 2 سپری شد.

حاجعباس پس از آزادی نیز چندین بار همراه با کاروان آزادگان، رهپویان حرمتاحرم با پای پیاده از حرم حضرت امام خمینی(ره) عازم حرم مطهر امّام رضا(ع) شد و در آن کاروان، علمدار کاروان لقب گرفت. سرانجام علمدار جبههها، در سن 87 سالگی در خانه سالمندان بهبهان غریبانه جان داد و به کاروان امام و شهیدان پیوست. پس از آن روی قبرش نوشتند: بابای مدرسه.

 گزیدهای از محتوای کتاب

چند کیلومتر بیشتر نرفته بود که یکی از سربازان بلند شد و با چشم غره آمد طرفم. با آمدن او، دو سرباز دیگر هم خودشان را رساندند بالای سرم. هر سه با مشت و لگد و قنداق تفنگ به جانم افتادند. به نوبت میزدند. یکی از آنها چنگ در ریشم انداخت و مشتی از موهای ریشم را کند و با مشت محکم به سرم کوبید و گفت: «پیرمرد عوضی بدقواره! خوب جلوی خبرنگاران بلبل شدی! ارتش عراق کافر است؟» با چنگ، مشتی از موهای ریشم را کند. نفر دوم محکم با چنگ گلویم را گرفت. چنان فشار داد که گفتم نفسم برای همیشه قطع شد. با دست دیگرش محکم با پنجهاش به دماغ و دهان من کوبید. سرم محکم به صندلی خورد و تعادلم را از دست دادم. دومین ضربه را با مشتِ گره‌‌کرده حواله چانهام کرد. با دست بسته از صندلی افتادم و در راهروی مینیبوس ولو شدم. سه نفری با لگد و قنداق تفنگ به جانم افتادند و ... .

تعداد بازدید: ۱۸۸
امتیاز را وارد کنید

نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 400
نظر خود را وارد کنید