سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!

«موتوری را بزن!» / آخرین مأموریت آزاده خیبری پیش از اسارت

«موتوری را بزن!» / آخرین مأموریت آزاده خیبری پیش از اسارت
همزمان با ایام عملیات غرورآفرین خیبر، قدرت‌الله قربانی، از آزادگان سرافراز این عملیات، در گفتگویی کوتاه به روایت لحظاتی پرداخته که از مجنون تا طلائیه، از مقاومت تا اسارت، برگی زرین از تاریخ دفاع مقدس را رقم زده است.

به گزارش روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان، به‌مناسبت سالگرد عملیات خیبر، با یکی از آزادگان این عملیات که توسط نیروهای بعثی به اسارت درآمد، گفتگو کرده‌ایم. آزاده‌سرافراز قدرت‌الله قربانی در این گفتگو، از نخستین لحظات ورود به عملیات تا دم فروبسته شدن اسارتش را بازگو می‌کند.

قربانی با یادآوری آن روزها می‌گوید: «ما دو مرحله در عملیات خیبر حضور داشتم؛ یک مرحله در مجنون بود و یک مرحله رفتیم سمت طلائیه. شب عملیات، ما را توجیه کردند و هلی‌برد شدیم داخل مجنون. کمک کردیم به تصرف و پاک‌سازی جزیره. با اینکه گفته بودند اسیر نگیرید، چون مجنون نه پل داشت، نه پشتیبانی و نه معلوم بود بتوانیم حفظش کنیم، اما ما تعدادی اسیر گرفتیم و فرستادیم عقب. بعد در یک کانالی مستقر شدیم و استراحت کوتاهی کردیم. غروب قرار شد برویم سمت طلائیه؛ چهار گردان خط‌شکن و عملیاتی مأمور شدند این عملیات را ادامه بدهند.»

در مسیر آتش؛ جایی که باکری راه را نشان می‌داد

وی در ادامه به توصیف فضای طلائیه پیش از اسارتش می‌پردازد: «درگیری شدید بود. صدای انفجار امان نمی‌داد. راهنمای ما حمید باکری بود. حرکت کردیم به سمت هدف طلائیه. از کنار مثلثی‌ها رد شدیم. تانک‌های عراقی آمده بودند که مجنون را به هر قیمتی شده پس بگیرند.»

قربانی ادامه می‌دهد: «ما گردان اول بودیم. حرکت کردیم رسیدیم به یک سه‌راهی؛ در واقع رسیدیم به خیابانی که بیشتر شبیه اتوبان بود. سر اتوبان یک موتوری ایستاده بود. فرمانده گردان به من گفت: «میتوانی موتوری را بزنی؟» گفتم: آره. رفتم که موتوری را بزنم. همان موقع ماشین‌های عراقی از راه رسیدند و مهمات حمل می‌کردند. بچه‌ها بدون فرمان، شروع کردند با آرپی‌جی به آنها بزنند. من همان جا دراز کشیدم. ماشین‌ها آتش گرفت و ترکش‌هایش به اطراف پاشیده می‌شد. راه افتادیم. از دو طرف خیابان دو گروه شدیم و شروع کردیم به حرکت. رسیدیم به خط سوم. تا رسیدیم به خاکریزی نسبتاً بلند، چند تا تیربار از آن طرف شروع کردند به رگبار. از آن طرف هم تانک‌های عراقی رسیدند. تا حدودی محاصره شدیم. درگیری شدت گرفت. همه چیز به هم ریخت و فرمانده گردان هم مجروح شد.»

لحظه اسارت؛ از مجروحیت تا بند بعثی‌ها

قربانی در چگونگی اسارتش اینگونه روایت می‌کند: «رفتیم بالای خاکریز را بررسی کنیم. یک مسیری بود که دو طرفش آب بود؛ جاده‌ای باریک، فکر می‌کنم سه، چهار متر عرض داشت. رفتیم جلو. چند تا تانک و پی‌ام‌پی جاده را بستند. از پشت هم تانک‌های عراقی ما را محاصره کردند. از بالای سرمان هم هلی‌کوپترها شروع کردند به تیراندازی. خیلی از بچه‌ها شهید شدند. من خودم جلوتر از همه بودم. رفتم توی یک چاله که ببینیم چه کار می‌توانیم بکنیم، شاید بتوانیم این تانک‌ها را بزنیم. یک‌دفعه چیزی منفجر شد که از ناحیه کمر مجروح شدم و بعد اسیرمان کردند.»

در پایان این گفتگو، قدرت قربانی با گرامیداشت یاد همرزمان شهیدش تأکید کرد: «رشادت‌ها و مقاومت رزمندگان در عملیات خیبر، نشانه‌ای از ایمان و عشق بی‌پایان آنان به میهن و آرمان‌های انقلاب اسلامی بود. این خاطرات باید برای نسل‌های آینده زنده بماند.»

 

 

 

 

انتهای پیام/

برای ورود به ویکی آزادگان اینجا کلیک کنید / www.wikiazadegan.com

  • گیف اینستاگرامگیف آپارتگیف تلگرام
۶ اسفند ۱۴۰۴
کد خبر : ۱۰,۳۹۳
کلیدواژه ها: #خاطرات_آزادگان، # عملیات_خیبر، #هور، #طلائیه، #اسارت

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید