سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!
 
حکایت آزاده عبدالکریم کریم‌پور؛

فجر آزادگی| عکسی که سه سال در اردوگاه اسرا مخفی بود

فجر آزادگی| عکسی که سه سال در اردوگاه اسرا مخفی بود
آزاده «شیخ عبدالکریم کریم‌پور» در بخشی از کتاب «کلاه‌قرمزی‌ها» به روایت خاطراتی از ایام الله دهه فجر و پیروزی انقلاب اسلامی پرداخته است که به مناسبت چهل و سومین سالروز این پیروزی با شکوه منتشر می‌شود.

به گزارش روابط عمومی مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان، کتاب «کلاه‌قرمزی‌ها» خاطرات بدون اغراق و صادقانه شیخ «عبدالکریم کریم‌پور» آزاده‌ای روحانی از اهالی نجف‌آباد اصفهان به نویسندگی «زهره علی‌عسگری» می‌باشد.(جزئیات بیشتر)

جدیدترین اخبار آزادگان و ایثارگران را در کانال اینستاگرامی پیام آزادگان بخوانید. (کلیک کنید)

این اثر یک کتاب با مضامین بلند دفاع مقدسی است. خاطرات یک جوان طلبهٔ اسیر که بخشی از بهترین سال‌های زندگی‌اش را در اسارت دشمن بعثی سپری کرده است.

کریم‌پور در بخشی از این کتاب به روایت خاطراتی از فعالیت‌های فرهنگی اسرا در چنگال دشمن بعثی می‌پردازد که به مناسبت چهل و سومین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی منتشر می‌شود:

«شبی بی‌خوابی زده بود به سرم. چشمم افتاد گوشه آسایشگاه که تقریبا یک جای امنی بود و از دید عراقی‌ها پنهان. دیدم یک نفر نشسته و مشغول کاری است. بلند شدم تا سر و گوشی آب بدهم. غلام بود. غلام بچه ‌خوزستان بود و خط خوبی داشت. نقاشی‌ هم می‌کشید. معمولا برای هر مراسمی که داشتیم، یک هنری از خودش به نمایش می‌گذاشت. از آن‌جا که من طلبه بودم و بچه‌ها به‌ام اطمینان داشتند خودش را جمع‌وجور نکرد و ادامه داد. جلو که رفتم دیدم نقاشی می‌کشد. از دشداشة سفیدی که به هرکدام از ما داده بودند، به اندازه نیم متر در نیم متر بریده بود و با دودۀ سیگار و جوهر خودکار رنگ ساخته بود؛ غلام داشت از روی یک عکس کوچک امام نقاشی می‌کرد. عکس را یکی از بچه‌ها از زمان جبهه با خودش آورده بود داخل اردوگاه و به هزار دوز و کلک قایم کرده بود. یک‌طوری عکس را رسانده بودند دست غلام تا از رویش یک تابلوی بزرگ بکشد. غلام، نقاشی را کشید و چقدر هم خوب و دوست‌داشتنی از آب درآمد. بعد از تمام کردن نقاشی، دو تا کِش به چهار گوشه‌اش دوخت. یک کش به دو گوشه بالا و یک کش هم به دو گوشة پایین. بچه‌ها موقع مراسم آن را روی یک بالش می‌انداختند و سفتش می‌کردند و به دیوار تکیه می‌دادند. هروقت هم سر و کلة جاسوس‌ها یا سربازهای عراقی پیدا می‌شد، از روی بالش جمعش می‌کردند. همین یک عکس به اسرا خیلی شور و امید می‌داد. خود من وقتی برای اولین‌بار در یک مراسم آن را دیدم، خیلی جا خوردم. حال بقیه را هم می‌دیدم. با آن همه مشکلات اسارت، بچه‌ها ذره‌ای از عشق‌شان به امام کم نشده بود و هنوز قرص و محکم ایستاده بودند. بعدها وقتی از اردوگاه رومادی هفت به شش منتقل شده بودم، از بچه‌هایی که بعداً ‌آمدند، پیگیر آن نقاشی ‌شدم. بچه‌ها تعریف می‌کردند که:
 در مراسم بیست و دوم بهمن، یک سرباز عراقی سرمی‌رسد و نقاشی را می‌بیند؛ آن را از بچه‌ها می‌گیرد. انگار آن سرباز بخت‌برگشته با خوشحالی می‌رود تا عکس را تحویل فرمانده‌اش بدهد و بگوید دست ایرانی‌ها را رو کرده‌ام تا بلکه تشویقی بگیرد؛ اما وقتی فرمانده نقاشی را می‌بیند، چشمش می‌افتد به تاریخی که نقاش زیر آن زده بود؛ متوجه می‌شود مال دو سه سال پیش است. فرمانده، سرباز بدبخت را به باد کتک و فحش می‌گیرد که «این عکس، دوسه ساله تو این اردوگاهه، تو حالا پیداش کردی؟! مثلا خبر خوشحالی آوردی؟»‌ سرباز تشویق نشد که هیچ، به‌سختی توبیخ شد»... .

جدیدترین اخبار آزادگان و ایثارگران را در کانال تلگرامی پیام آزادگان بخوانید. (کلیک کنید)

انتهای پیام/

امام خمینی(ره): پیروزی آن است که مورد توجه حق تعالی باشد، نه اینکه کشوری را بگیرید.

خبرنگار | مالک دستیار

۱۸ بهمن ۱۴۰۰
کد خبر : ۷,۱۸۵
کلیدواژه ها: فجر آزادگی,عبدالکریم کریم‌ پور,کلاه قرمزی ها,دهه فجر,آزادگان,اسارت,زهره علی‌عسگری

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید