سبد خرید
سبد خرید شما خالی است!
 
پرونده ویژه «سید آزادگان»

نذر زیارت امام رضا (ع)

نذر زیارت امام رضا (ع)
نذر کردم که اگر تا شنبه بعد آزاد شوم به پابوسی آقا امام رضا(ع) بروم.

 به گزارش روابط‌ عمومی مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان، به مناسبت ولادت امام رضا خاطره ای نقل شده از کتاب سیره ابوترابی جلد اول منتشر می‌شود.

 

 

ببخشید اشتباه شده است

در یکی از شب­های قبل از انقلاب، همسر آسید علی اکبر و دخترشان به منزل ما آمدند. همین که رسیدند دخترش گفت: عمه جان دیشب بابایم را گرفتند. من که حسابی شوکه شده بودم از همسر داداش پرسیدم: چه شده؟ گفت: دیشب عده­ای به منزل ما آمدند و همه جای خانه را جستجو کردند و آسید علی اکبر را هم بردند و من هم متوجه نشدم چرا ایشان را بردند.

آن شب ما خیلی نگران شدیم. چون هر وقت آسید علی اکبر بازداشت می­شد، فکر می­کردیم دیگر او را نمی­بینیم. یک هفته پس از این قضیه همسر آسید علی اکبر به منزل ما آمد و گفت: امشب شام بیایید خانه ما. پرسیدم: چه خبر است؟ گفت: آسید علی اکبر آزاد شده است.

 اصلاً نمی­توانستم این خبر را باور کنم. به منزل ایشان رفتیم. آسیدعلی اکبر در منزل بود. وقتی علت آزادی­اش را پرسیدم، گفت: شب شنبه که مرا بازداشت کردند، نذر کردم که اگر تا شنبه بعد آزاد شوم به پابوسی آقا امام رضا(ع) بروم. لذا چند روزی مرا در بازداشتگاه نگه داشتند و بعد گفتند: ببخشید. اشتباه شده و ما شما را به جای کس دیگری دستگیر کرده­ایم و سپس مرا آزاد کردند. فردای همان روز اخوی به همراه خانواده به زیارت آقا امام رضا(ع) رفتند.

شانس آوردید

یک روز قبل از انقلاب که داشتم از زیارت حرم حضرت معصومه(س) بر می­گشتم، برادرم را نزدیک حرم دیدم، به من گفتند: توی ماشین بنشینید، شما را می­رسانم. پذیرفتم.

همین که سوار خودرو شدیم و راه افتادیم، ایشان شک کردند و گفتند: فکر کنم کسی دارد ما را تعقیب می­کند. از آنجایی که در رانندگی تبحر خاصی داشتند، بلافاصله پایشان را روی گاز گذاشتند و در جاده اراک با سرعت زیاد رانندگی کردند.

کم­کم که مطمئن شدند کسی ما را تعقیب نمی­کند سرعتشان را کم کردند و به طرف قم برگشتیم. در مسیر برگشت با شوخی به من گفتند: شانس آوردی که دیگر کسی ما را تعقیب نمی­کند، وگرنه تا خود اراک می­رفتیم. (58)

۱۳ تیر ۱۳۹۹
کد خبر : ۷۶۸

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید